حکومت غیر متمرکز، به هیچ روی دولت آرمانی ایرانشهری نبوده است

فلسفه وجودی دولت، فراهم آوردن امنیت برای ملت و زمینه سازی انجامِ کارِ اقتصادی (کشاورزی، صنعت یا بازرگانی) برای مردم آن سرزمین است.
در شاهنامه، نشانه های روشن از تمرکز دولت را در زمان شهریاری کیخسرو می توان دید، آنجایی که پیش از کناره گیری خود از تاج و تخت و پیشنهاد کردن “کی لُهراسپ” به بزرگان کشور برای جانشینی اش، فرمانداری استانهای کشور را به سرداران شایسته خود واگذار می کند. کیخسرو، رستم را بر سیستان، توس را بر خراسان و گودرز را بر قم و اصفهان می گمارد. در حقیقت نفوذ محلی این بزرگان نیست که به آنان حقانیت فرمانروایی بر آن استانها را می دهد بلکه فرمان داشتن از شهریار (دولت) است که آنان را سزاوار حکومت بر آن استانها می نماید. گفتنی است که در بندهای ۴۱ و ۴۳ “اَشا‌ یَشت” در اوستا نیز، دو بار از کیخسرو با عنوان “پهلوان سرزمین‌های ایرانی و فراهم‌کننده همبستگی در کشور” یاد شده است. بنابراین، شاهنامه و اوستا به عنوان دو سند ملی و دینی ایرانیان، در این زمینه همخوانی و هماهنگی آشکاری دارند. دولت آرمانی ایرانشهر که شهریاری کیخسرو نماد آشکار آن است، دولتی است متمرکز و مقتدر که ایرانشهر را یکپارچه و همبسته می خواهد.

Facebook Comments