دلنوشته ازهموندجنبش نوزایی ایرانی”اهورا رامهرمزی” 

 جنگجوی بی سپر….ای فرزند،

دوباره باز…..من ازفراسوی تاریخ آمده ام

من همان جنگجوی بی سپرم

ای که درپس ایام کردید فراموشم

من بودم روزی سربازخاک وطنم

بودروزوروزگاری خاک وطن

بسته به بندبند تن و وجودم

دشت ودمن وبیابان وگلستاش

بودهمچو پیرهن رزم،برتنم

لاله ونرگس ونیلوفرویاس

نقش برکلاه نمین وتاج کیانییم

.من ازطایفه یلان دوران

محافظ ایران ودشمن تازیان بودم

بفقروسربازی وطن ماندم

وهرگز……ناموس ووطن نفروختم….‌

زدست دشمنان خاک ومهرم

من رنج دوران،بسیاربردم

.من روزگاری خاک سپاهان تابه خوزستان

بروی اسب سربازی،راهها پیموده ام‌

فرزندان من….من همان جنگجوی بی سپرم

من خدارا دراین خاک دیده ام

کنون…‌کنون صدای پای دژخیم

می آید ازنزدیک به گوشم

صدایی همچوزوزه گرگها

زسیری درمیان بره آهوها

گویی ضحاکی دگرآمد پدید

اندراین بستان ودرخاکم

کینه ایی قدیمی،ازشادی ما

شعله های غم آورده سوی دیارم.

😥من جنگجوی بی سپرم

وارث کوروش ودلبند جمشیدم

به مرزبانی همچوآرش کمانگیربودم

به رسم دست گیری،همچورستم زال بودم

کنون ای فرزند

..‌‌‌من خواب سنگی ام شکسته ام

من به خونخواهی بابک وندا می آیم

✌🥀ای همخون وهمریشه برخیز

…..باورکن من هم بیاری ات آمده ام…

🙌دست دردست هم بافریاد

تاکه خشم خودبرخصم،پدیدارکنیم

رعشه براندام ضحاکان زمانه

بیندازیم وطرحی نو،

…‌‌بمیهن دراندازیم.✌💐🔆* ********

 

Facebook Comments