محاورات عامیانه تا ۱۳۹۷ شمسی #عامیانه

ا

اصطلاحات #عامیانه در تمام کشورها وجود دارد و به چند دسته و طبقه تقسیم می شود در  ایران این اصطلاحات به دلیل اینکه گرد اوری ان کار سطح پایینی است بطور کامل انجام نمی شود خصوصا که شامل هر نوع حد و مرزی نمی شود و از استفاده از واژه توهین امیز برای انتقال منظور تا ادبی ترین کلمات را شامل میشود . چیزی که مهم است زنده ترین بخش زبان فارسی است و سالیانی  چندین اصطلاح به آن اضافه می شود . خوشحال می شویم ما را در تکمیل این اصطلاحات کمک نمایید

الف

آمار دادن : نخ دادن -،راه دادن ،توجه کي را جلب کرن

اسكلت برقي = شخص لاغر . مثال : اسكلت برقي ديشب زنگ زد .

ايكي ثانيه = بلافاصله – در حداقل زمان ممكن . مثال : تو ايكي ثانيه ميرم و برمي گردم

اِسكن = مخفف اسكناس . مثال : اسكن و ردكن بياد .

اقدس = زن كاملا روستائي . مثال : دختره خيلي اقدسه .

امام عمل = معتاد كهنه كار . مثال : انقدر كشيده ديگه امام عمل شده .

اف جي اس = مخفف فول جواد سيستم به معناي آدم سر تا پا روستائي . مثال : يارو آخره اف جي اسه .

آستین ها رو بالا بزن:  اراده و همت شروع کاری
آش و لاش : آسمون جــُل
آويزون : کسي که مرتبا کـــَنه ميشود و بدون دعوت همه جا ميرود

اَن چوچک : عوضی ضعیف

اَره گوزی: عربده کشی توخالی
اِخ کردن: پول رو سريع دادن
اِنده :نهايته
اوشگول: اُسکــُل – شاسگول ،اوشگول تپه، کسي که از همه دنييا بي خبر است
اسدالله خان : ترياکي خفن
اُق زدن: حال بهم خوردن
اُلاغ تور:الاغ

ب

باحال: خوش آيند
بار كردن : تيکه انداختن – فحش دادن
ببند گاله رو : خفه شو
بــَبو: انسان ساده لوح
بخواب( بخواب لاحاف سرد شد): خفه شو

بخواب بینیم معامله : بشین سرجات، خفه شو

بچه کونی: بد ذات، نامرد
بروبچ: بچه ها-رفقا
بيريف: درست – رديف
بينيم با: برو بابا
بيشين با (بيشين بينيم با) :خفه شو بابا

بـــِچــِه: غلام بچه جنسی،غِلمان جنسی ،  کودک برای براوردن شهوت جنسی ، در بخشی هایی از استان اصفهان این نحوه گویش صدا می کنند، در شهر رضا معروف به مرکز بچه بازها همچون قزوین

پ

پارازيت : حرف بد موقع
پا دادن : قبول کردن پيشنهاد ، آمار دادن، معمولا  برای دختر بکار می رود
پاشنه ها رو بالا بدن: لباس خود را مرتب کرن
پايه اي؟: حاضري؟
پيچ: دودَره

پنیر: حشیش

ت

تابلو : واضح و مبرهن
تابل: تابلو
تادخ: ناجور – بد مدل
ترکوندن: ۱٫حال کردن ۲٫خوردن اکستسي و به مهماني رفتن
ترکمون : آدم ضايع
تريپ: (تيريپ) مدل-برنامه-قيافه ، تیپ
تـَـگــَری زدن: بالا آوردن بعد از الکل يا سيگاري
تو باغ نبودن: در جريان نبودن-حواس پرت بودن
تو پيت نميگوزم : کاهگل لگد نميکنم
تو نخ چيزي بودن : تو فکر چيزي بودن

تو کار چيزی بودن : دنبال چيزي گشتن
توکار کسي بودن : وقتي يه نفر سعي ميکنه مخ کسي و بزنه ميگن تو کارشه
تو کف چيزي بودن: تعجب از چيزي کردن
تو کف کسي بودن: وقتي يه نفر از يکي ديگه خيلي خوشش مياد ميگن تو کفشه
ته : نهايت

تيکه اندختن : متلک انداختن

ج

جيگر: تيکه،خش گوشت، مامان ،دختر يا پسري که از لحاظ جنسي جذاب است.

جوهر :با ارزش،ناب
جوجه اي:بچه اي(همون جريان بچه)

چ

چاسان پیسان: بـَزَک کردن

چُلمَنگ: دست و پا چُلفتی

چکل : داف
چــُس کلاس نزار:يعني خودتو ان نکن سريع بيا

چــُس دود : درست نکشیدن مخدرات

ح

حاجيت : اشاره به شخصي که از اين کلمه استفاده ميکند خار داره:به کسي که پا نداد ميگن

خ

خار کردن: شرمنده کردن
خبر ده ده: خبري نيست
خـــَز: جواد
خــَفــَن: به معني بزرگ-زياد-مهيب
خــِفت کردن:از کسي زورگيري کردن
خفه:ببند

خارکــُس ده :  بدجنس

خارجنده: آدم بد طینت، بی ناموس

د

داف:دختره خوشگل
داف بازي: دختر بازي
دافي:دوست دختر
داغ شدن: عصباني شدن
دَرُ داف: دخترها
در ديزي باره: وقت واسه دزدي مناسبه
دُمبه: کسي که خيلي تنبل است

دمت قيژ : دَمـــِت گرم
دمت (ش ،م،…)گرم: دستت(ش،م،…) درد نکنکه
دم کسي را ديدن: حق حساب را دادن
دُودَره:  به معناي دَ ک کردن
دهن کسي کف کرد: از حرف زدن خسته شد
دهنتو ميگام:تهديد کردن کسي
دَمشو ببين:باهاش راه بيا

ر

راه نداد:پا نداد
راس و ريس کردن: حل کردن
رِه دِه دِه: تموم شدن-به آخر رسيدن
ردش کن:بپيچونش

ز

زاقارت: ضايع-سه
زارت: (زِرت) ۱٫ زرشک ۲٫به سرعت (زارتي زد تو گوشم)
زارتش غمسون شدن: ازبين رفتن-حالگيري شدن
زپرشک: زرشک

زريد : زر زد-حرف مفت زد
زيد: دوست دختر،دوست پسر

س

سريش : کنه
سَنم: آشنايي
سوتي: ضايع
سولاخ : سوراخ
سه: ضايع
سه سوت: سريع

سه پیچ شدن:  پیله شدن

سیب زمینی : بی غیرت، کنایه از نداشتن رگ غیرت

 

ش

شاخ نشو:پررو نشو
شاخ شدن: خود را دخيل کردن يا بدون دعوت جايي رفتن
شستن : حال گيري- تخليه
شصت تير : با سرعت
شکلات: کسي که فقط حرف دعوا را ميزند ولي جيگر دعوا را ندارد
شليمف : تنبل
شيلنگ : دراز

ض

ضايع: خراب
ضد حال زدن : حال گيري کردن – به کسي که همه برنامه را خراب ميکند گفته ميشود

ع

علافي:بي کار بودن
عُمرا: به هيچ وجه
عمرنات : عمرا
عياش:گنده بازي دراوردن…لات بودن…کاسبي خلاف کردن…کلا به آدماي خلاف ميگن

 

ف

فاب: (فابريک) دوست دختر يا دوست پسري که فقط با تو باشد.(مثال: مريم فاب منه = مريم دوست دختر منه که با هيچ کس ديگه نيست)
فر دادم:پيچوندم…ازش زدم…کف رفتم
فر خوردن : ترسيدن
فــَک زدن : حرف زياد زدن کف رفتم:دزديدم…زدم

ق

قرصات نخوردی  :  حواست جمع نیست ، حالت خوب نیست

قرصات نشسته خوردی :  حالت خوب نیست

ک

کامپوت هلو: ماشين پر از دختر

کاهگــِل لقد نميکنم : حرف دارم ميزنم، گوش کن
کثافت کاري: کاري که از لحاظ عامه مردم خلاف است
کرمو : کسي که کرم ميرزد.
کــَره کردن: اشتهاي بعد سيگاري يا علف
کــَره خوري: غذا خوردن بعد از کره کردن
کف کردن : تعجب کردن
کـَـلکـَـل: کــَل،  معني ادعاي سر بودن در يک مورد خاص بين دو نفر- وقتي دو نفر شروع به تيکه انداختن به هم ديگه ميشوند تا يکي کم بياره

کــَله گیری: حالت حمله گرفتن ، برگرفته از حالت دو حیوان و یا انسان که سرشون رو بسیار نزدیک بهم قرار داده و چشم تو چشم می شوند
کم آوردن: جا زدن
کـَـنه : کسي که مدام شاخ مي شود

کــُسخــُل:  نادان، کم عقل

کــُس مَشـَنگ: گیج

کونی : بی پرنسیب ، بی مرز ، بی اخلاق

کونده: هفت خط

کونده عالم: آخر هفت

کون یــِوَری نَده : کار رو درست انجام بده

کون نکرده جایی نذاشته:  همه تن حریف،

کون گلابی: کتایه ادم با باسن بزرگ ، بی مصرف

کون طاقار:  کتایه ادم با باسن بزرگ ، بی مصرف

کون گــُشاد: تنبل

کیرن طاقی: بدون برنامه اقدامی کردن

گ

گاگول:بچه خنگ
گوشت: جيگر
گلابي:کسي که تنبل است
تو گلوش گير كرد : وقتي کسي از کسي خوشش بياد
گنده گوزي كردن: ادعاي زيادي کردن
گوجه زدن : تگري زدن – شاکي بودن
گـُـرخيدن: ترسيدن

ل

لاس زدن:صحبت کردن
لاس خــُشکه: لاس زدن بي نتيجه
لاوترکوندن: عاشق هم بودن

م

مادر فولاد زره: زشت و بد هيکل در مورد داف
ماهم بله : ما هم تو جريانيم
مماس بودن: در ارتباط بودن
مُحرض: ۱۰۰%-حتما
مُخ زدن :مخ خوردن-عملي که پسر يا دختر براي جذب جنس مخالف(يا موافق)به طرف خود ميشود
ميخ شدن : خيره شدن – گير دادن

ن

نافــُرم : بد جور
نيم رخ گوز فيثاغورث: استعاره از زشتي

هندونه: اسکل-شاسکول
هندونه نزار:الکي تعريف نکن

لاو انداختن : رفیق شدن

تریپ : تیپ ، فرم .این واژه غلطگویی تیپ است. مثال: «به تریپ هم زدن»:با کسی دعوا راه انداختن. «تریپ زدن»: خوش تیپ کردن.
داشته باش : متوجه باش ، متوجه طرف یا موضوع باش.
چایی نخورده ، پسر خاله شد : فورا صمیمی شد.
تهران ۵۱ : آدم دولتی ، کارمند دولت ، آدم حکومتی. کاربرد در جمله : «یارو تهران ۵۱ هست » : یارو دولتی  یه .
نمره شهرستان : داهاتی. روستایی.
مال دوره گروهبان یکی هیتلره : قدیمی یه . پیر مرده. کسی که افکار قدیمی داره.
بری دیگه اینجا نیستی ها: وقتی کسی می گوید من دارم می رم ، به او می گویند «بری دیگه … »
حال پخش کردن : وقتی کسی وارد جمعی می شود و به همه لطف می کند می گویند : «حال پخش کرد»
ملی شد : همه در جریان قرار گرفتند . موضوعی آشکار شد.
فرا جناحی یه : کسی که با همه رفیق است. این عبارت از فضای سیاسی وارد گویش عامیانه شده است.
اند مرام بازی : نهایت با معرفت بودن. نهایت خوبی و صفا.
فت رو آنتن : همه در جریان قرار گرفتند. چیزی که قرار بود به گوش کسی نرسه اما پخش شده و همه در جریان قرار گرفتند.
رسیده به خط تعارف : وقتی سیگار به انتها می رسد می گویند.
تیغیدن: چاپیدن
تیغی زدن : شرط بندی کردن. بر سر موضوعی شرط بستن. بازی یر سر چیزی کردن.
ارائه دادن : ضایع کردن. خراب کردن. به طعنه گفته می شود.«ارائه داد» : خراب کرد.
آدم تو آفتابه پیسی بخوره خیط نشه: وقتی کسی خیط می شود می گویند.
اومد راه بره تک چرخ زد: وقتی کسی خراب می کند می گویند. وقتی کسی کاری را اشتباها انجام می دهد می گویند.
لایی کشیدن: با ماشین از وسط دو ماشین با سرعت رد شدن.
اوپدیس بازی کردن: صدای ضبط را تا انتها زیاد کردن و نوار تند موسیقی تکنو را در ماشین گذاشتن و در خیابان گشت زدن. ظاهرا این واژه از صدای ضبط صوت ماشین ها که یک ریتم را تکرار می کنند آمده است. «اووپدیس اوپدیس کردن». «دیس دیس کردن» و «دیس دیس بازی کردن» هم آمده است.
خفن : با حال. خیلی با جالب. خیلی خوب.
اوبس : خیلی خوب .خیلی جالب. خیلی با حال. «اوبس اوبسه» :خیلی خوبه.
جان کوچولو : به آدم های خیلی درشت هیکل می گویند.
درخت : خیلی قد بلند. دراز قد.
آرنولد فشرده: به آدم های ریز میزه ای که زیبایی اندام کار می کنند می گویند.آدم ریزه هیکلی که تیپ ورزشکار های زیبایی اندام را می گیرند.
اصغر آرنولد اینا: به کسی که زیاد قپی می آید و خودش را زورمند نشان می دهد می گویند.
نذار صدای خوشگلم رو در بارم : ساکت باش و نگذار که صدایم را در بیاورم و دعوا راه بیندازم.
پوز زدن : رو کم کردن.
پوز زنی : رو کم کنی.
فکش خورد زمین : حالش گرفته شد. روش کم شد.
رفیق دنگ : دوستان بسیار صمیمی.
بخواب تو جوب بابا ! : بنشین سر جات ساکت باش. شلوغ نکن.
بخواب تو جوب ، ماهی شو برو : سر و صدا نکن. ساکت باش. حرف زیادی نزن. کمی با حالت ملایمت و نرمی همراه است
آفتابه ننه شو گرو گذاشته———-به همه بدهکاره!!
آناناس—————خوردنی!!!!!
بهداری———آدم تمیز و وسواسی!!
بیسکوییت————-آدم باحال!!
پسته!!————آدم بی جنبه!!!
پلفسل!!———-آدم تحصیل کرده!!
تپه نریده باقی نذاشته——خلافی نمونده که انجام نداده باشه!
ته سیگار————آدم بی ارزش!
جسد———-آدم ضعیف و زپرتی!!
دکل—————تنومند!!
دنده اش جا نمیره—————نمیفهمه!!
دوزاریش آنتن نمیده—————نفهمه!!
رپتو پتو———نگو(صداشو در نیار!)
راه داره؟————امکانش هست؟!
زال ممد!!—————خلافکار!
ممد زال!!—————دوست!!!!!
سیفون رو بکش————دیگه حرف نزن!!
طلبه ای؟————–میخوای؟؟
عهد شاه وزوزک—————قدیمیه!
عهد فیف علی شاه—————قدیمی تره!!
فاطی اره————-اعجب دختریه ها !!
قالتاق————پپه ولی همه کاره
کل عباس—— ——–روستایی!
کویره————–نیست?نایابه!
مرده—————آدم ضعیف
مغز نخودی———-ر.ک.به نخود مغز!
نخود مغز—————هالو?پپه!!!
ویتامین—- ———-باحال!!
جیگر—————–هلو
باد بزن جيگر: غيبت، پشت سر ديگران حرف زدن که باعث خنک شدن دل برخي، از جمله غيبت کننده مي شود.
بادمجون واکس کن: علاف، بيکاره، کسي که کارهاي بيهوده انجام مي دهد
پارس خودرو: سگي که راه مي رود و پارس مي کند
پاناسونيک: دختر ناز و خوش اندام
حسين صافکار: صدام حسين که شهرها را با خاک يکسان مي کرد
خر به خراسان بردن: زيره به کرمان بردن
خفن: عالي، ترسناک، بي نقص، خوب و تحسين برانگيز، جالب و ديدني
خفن بازار: محلي که تيپ خيلي خفن دارد، محلي که اجناس خفني در آنجا زياد يافت مي شود
خلافي داشتن: شکم بزرگ داشتن
خيار شور: آدم بي مزه
دستماليسم: فرهنگ چاپلوسي
رفتم تو سايتش: تو نخ کسي رفتن
سازمان سنجش: کسي که زياد سوال مي کند
سازمان گوشت: آدم چاق و چله
سفرة الفقرا: روزنامه
سکه رايج بلاد اسلامي: صلوات، چيزي که همه توان آن را دارند
سوار درخت انگور: مست، کسي که شراب زيادي خورده و تلو تلو مي خورد
سوپر قلعه: آخر دهاتي بودن
سوراخ جورابتيم: نهايت مخلصي و فروتني در برابر دوست
سه دروغ بزرگ: دانشگاه آزاد اسلامي
سيامک سنجراني: سيم و سنجاق، اسباب ترياک کشي در زندان
فضانورد: معتاد به قرص، معتاد به حشيش که خيالات خام دارد
فلفل سبز: سرباز نيروي انتظامي (به خاطر رنگ لباس
کاکتوس: مامور نيروي انتظامي

آبگوشت به بالا = سطح بالا . مثال : داري آبگوشت به بالا حرف مي زني .
آدم چوله = كسي كه عادت به بي اعتبار كردن ديگران دارد . مثال : از اون آدم چوله هاي نامرده .
آمار = اطلاعات – اخبار – جيكو پيك . مثال : آمار همه پسراي دانشگاهو داره .
آمار گرفتن = كسب اطلاع كردن . مثال : آمارشو بگير كجا رفت و آمد مي كنه .
فيلم آموزشي = فيلم غير اخلاقي . مثال : ديگه فيلم آموزشي تو بازار نيست .
آنتن = جاسوس – خبرچين . مثال : قلي آنتنه مواظب باش .
رو آنتن بوده = شاداب و سرحال بودن و به آن علت حرف زياد زدن . مثال : بچه مگه امروز رو آنتني اينقدر حرف مي زني .
آنگول = شخص غير عادي و عوضي . مثال : يارو آنگوله .
آويزان = شخص مزاحم و سمج – موي دماغ . مثال : يارو آويزونه .
اپل عقب افتاده = اتومبيل ماتيز . مثال : يه اپل عقب افتاده اونجاس .
اسپيد = هروئين . مثال : مامورا اسپيد فروشارو مي گيرن .

اسيدي = شديد – فراوان . مثال : منو اسيدي دوس داره .
اشكول تپه = مردي شبيه روستائيان . مثال : يارو خيلي اشكول تپه بود .

افلاطون بودن = در آن كار استاد بودن – آخرشه . مثال : فلاني افلاطونه ماشينه .

اليچ = حشيش . مثال : اليچ فروشا آدماي خطرناكي هستن .

اند = هم معني آخر . مثال : طرف انده سياسته .

Facebook Comments