تهمورث در پیشگاه دیوِ آموزگار #تهمورث

 

شاه هوشنگ پس از خدمات بسیار و پرارزشی که از خودش برجای گذاشت،از دنیا رفت و پادشاهی رو به پسرش تهمورث سپرد .تهمورث هم مانند پدر دست به کارهای ارزشمندی زد .و پس از آن حتی شخص خود اهریمن را افسار زده و سالها از او مانند اسپ سواری می گرفت .تهمورث وزیری داشت که بسیار نیکونهاد و پاک سرشت بود به نام”شیداسپ” که همیشه راهنمایی های بزرگ و ارزشمند به شاه میداد .از طرفی،دیوها هم که رفتار او را بر سود خویش ندیدند ،قیام کرده و به نبرد با تهمورث برخواستند .پس سپاه تهمورث با سپاه دیوها به نبرد پرداختند تا اینکه تهمورث دو تن از دیوها را با افسون در بند کرد .و زمانی که میخواست آنها را از بین ببرد ،دیوها از او زنهار(:امان) خواستند .که تهمورث نیز به توصیه یکی از بزرگان ،این امان را به آنها داده و دیوها نیز در عوض ،به تهمورث خواندن و نوشتن به سی زبان گوناگون را آموختند ….. !!!
پسر بد مر او را یکی هوشمند …………………….  یگانه تهمورث دیوبند
///ز هر جای کوته کنم دست دیو ……………… که من بود خواهم جهان را خدیو
هر آن چیز کاندر جهان سودمند ……………………. کنم آشکارا گشایم ز بند
///مر او را یکی پاک دستور بود  ……………………  که رایش ز کردار بد دور بود
گزیده به هر جای شیداسپ نام  …………………..  نزد ز به نیکی به هر جای گام
///سر مایه بد اختر شاه را …………………………..  وزو بند بد جان بدخواه را
///برفت اهرمن را به افسون ببست …………………. چو بر تیزرو بارگی برنشست
زمان تا زمان زینش برساختی  ………………………  همی گرد گیتیش برتاختی
چو دیوان بدیدند کردار او  …………………….  کشیدند گردن ز گفتار او
///جهاندار تهمورث بافرین …………………. بیامد کمر بسته ی رزم و کین
///ازیشان دو بهره به افسون ببست  ………….  دگرشان به گرز گران کرد پست
کشیدندشان خسته و بسته خوار ………………. به جان خواستند ان زمان زینهار
///چو آزادشان شد سر از بند او ……………  بجستند ناچار پیوند او
نوشتن به خسرو بیاموختند ………………..  دلش را به دانش برافروختند
نوشتن یکی نه که نزدیک سی …………………..  چه رومی چه تازی و چه پارسی
چه سغدی چه چینی و چه پهلوی  …………………  نگاریدن آن کجا بشنوی

#تهمورث

Facebook Comments