تنها خمینی راست گفت!

روزها و شب های نوروزی ما با اضطراب و اندوه و عزا می گذرد. مرگ عزیزانمان در جاده ها و در سیل ها، شیرینی نوروز را بر کام ها تلخ کرده و تلخی آن هنگامی جانکاه می شود که علل وقوع حوادث برملا شده و دهان به دهان می چرخد و اسرار هجمه خودی های حکومتی بر ناخودی ها و بی خودی ها هویدا می گردد و در نهایت علامت سئوال بزرگی در اذهان نقش می بندد که چرا؟ چرا بارانی که باید طراوت و زندگی و پرباری را به ایران بازگرداند به عفریت مرگ و نابودی و تخریب می انجامد؟ چرا شادابی سفر با مرگ عزیزانمان به عزا مبدل می شود؟ چرا ناراستی؟ چرا خیانت؟ چرا گرانی؟ چرا تحریم؟ چرا دشمنی؟ راستی چرا روزگار خوش از مردم روی برگردانیده و این بلاها از کجا ناشی شده و مقصر کیست؟

بگذارید پاسخ را از زبان مردی که هزاران سال پیش راز و رمز خوب زیستن را به ما آموخت بشنویم. از زبان اشو زردشت که ششم فروردین زادروزش را گرامی داشتیم. او چنین گفت:
راه در جهان یکی است و آن راستی است
سخن شگفت آوری است… راست گفتن هنر بزرگی است، دانایی و بزرگی می طلبد؛ پایمردی و اندیشه توانا می خواهد؛ عشق به انسان ها و مهر به طبیعت و جهان هستی را طلب می کند که اگر در رهبران و حاکمان باشد مردم نیز بدان روی آورند و زندگی بر آن اساس و پایه استوار می گردد و در نتیجه پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک به رسم و آیین زندگی راه می یابد و دروغ و ریا سنگر خالی می کند و آرامش بستر رفاه و سعادت و سازندگی می گردد.

و اما در روزگار ما آیا رهبران انقلاب دینی و دولتمردان جمهوری اسلامی که به پایبندی دین خود مفتخرند و دروغ را مذموم و دروغگو را دشمن خدا میدانند به امت خود و یا به ملت خویش راست گفته اند؟ به نظر من تنها یک نفر در چهل سال پیش برای اولین و آخرین بار زبان به راستی گشود و شهره آفاق شد و آن کسی نبود جز خمینی که در حساس ترین زمان و مهیج ترین روزهای انقلاب از ایشان به هنگام پرواز در آسمان ایران پرسش شد: چه احساسی دارید؟ پاسخ داد: هیچ…

خمینی راست گفت، او خوب می دانست که بنیاد این هیاهو بر هیچ نهاده شده و از انقلابیون و دولتمردان اسلامی که بر اریکه قدرت خیمه زده اند جز “هیچ” انتظاری روا نیست. ازدحام پیروان و ازدیاد مریدان هم چیزی را تغییر نخواهد داد زیرا اگر شما عدد هیچ را میلیون ها بار ضرب در هیچ کنید بازهم حاصلی جز هیچ نخواهد داشت!

او پوچی “هیچ” را زمانی تجربه کرد که اندکی پس از تیرباران بهترین فرزندان میهن در پشت بام مدرسه، صفی طولانی از زنان و مردان را مشاهده کرد که در حیاط مدرسه ایستاده بودند تا دست امام را ببوسند. نگاه تیزبین امام به این ازدحام انسانی از زنان و مردان شیفته و آشفته، نگاهی پرمعنا و تاریخی بود. نگاهی که در آیینه زمان و سینه آسمان نقش بسته و برای عبرت مردمان آن روز و امروز و فردا، هرگز پاک نخواهد شد.

او حکومت بر مبنای “هیچ” را برای مریدان و پیروانش به جای گذارد و رفت و امروز نیز پس از چهل سال مدیریت کشور همچنان بر محور “هیچ” می چرخد و می گردد و جهان برای این همه استواری و پایبندی بر پوچی ها انگشت به دهان است و چه غم انگیز است خروجی دنیای “هیچ”! در دروازه این خروجی است که صدای نفرین زنی را در خرابه های سیل آق قلا می شنویم که درباره ملای شهر همان غارتگر جنگل های شمال با خدا سخن می گفت و یا مردی نشسته در قایق، سوار بر امواج خروشان، بر سپاه لعنت می فرستاد که راه آهن را بالاتر از سطح زمین ساخته و راه عبور سیل را بسته اند؛ آنسوی کشور در کنار دروازه قرآن شیراز بر جان شهردار سابق نفرین می فرستاد و لحظاتی بعد فریاد شهردار سابق بر آسمان بود که ای مردم، بی مبالاتی سپاه سبب ساز فاجعه سیل گشته؛ آنسوتر مردی پریشان احوال بر دولتمردی که بر سر ویرانه ها و قربانی ها حاضر شده بود می خروشید و بالاخره نمایشی دیگر از رسوایی دنیای”هیچ” که تفاهم نامه بین ستاد بحران و حوزه علمیه بر دیوار فضای مجازی نقش بسته بود و در میان این همهمه و فریاد از ناراستی و کژی ها بالادستی ها بیانیه تسلیت می دادند و غم مردمی را می خوردند که در سایه مدیریت نادرست و ناراست نظام گرفتار بلایا شده اند و پایین دستی ها دستشان به “هیچ”جا بند نبود…

اکنون همه آمارها و گزارش های حاصله از آسیب شناسی مسائل کشور و گرفتاری های مردم مانند سیل، زلزله، تصادفات جاده ای، گرانی، اختلاس، بیکاری، بی ارزشی ریال، غارت جنگل ها، زمین خواری ها، خشکیدن تالاب ها و دریاچه ها، فساد اخلاقی، دزدی، جنایت، بی بند و باری، جنگ های فرقه ای، و بالاخره تحریم و اختلاف و دشمنی با همسایگان و جهان آزاد، به سخن راستین خمینی باز می گردد که جز او دیگر کسی راست نگفت و این رویه نامیمون یعنی از راست هراسیدن و از آن دوری کردن چهل سال است که بر جان و مال و سرنوشت مردم حاکم گردیده.

بنابراین مردم نباید دنبال مقصر سیل ها و غارتگر جنگل ها و چپاولگر منابع و بانیان سدها و عاملان تحریم ها و مسببان اختلاس ها و علل ناکارآمدی ها و فرار مغزها باشند، زیرا روی هریک از این دردها انگشت بگذارند جز به هیچی و پوچی نمی رسند! از این حکومت و از چنین دولتمردانی که می شناسیم و می بینیم بیش از این کاری ساخته نیست، آنان هرچه در توان داشتند برای حفظ نظامشان عرضه کردند و در این مسیر حفظ آب و خاک و محیط زیست کشور و منافع ملی و مصالح کشور را فدای پاسداری از نظام کردند تا آنجا که دیگر نه از تاک نشان مانده و نه از تاک نشان… باید چاره کار را در جایی دیگر و در یک انقلاب فکری جست و جو کرد؛ باید چشم ها و ذهن هایمان را پاک کنیم و دل از دنیای “هیچ” برداریم و در اندیشه دنیایی دیگر با مردانی دیگر و از جنس راستان و پاکان و خردمندان باشیم.

نوشتاری از سرور منوچهر یزدی (سخنگوی حزب پان ایرانیست)
٨ فروردین ۱٣٩٨

Facebook Comments