اپوزیسیون مسخ در رقص پوزیسیون

در یک مبارزه سیاسی بین دو جبهه مخالف (Opposition) و پایگاه قدرت (Position) پیروزی با آن جناحی خواهد بود که دیگری را به چالش بکشد، دام بگسترد که دیگری را مجبور به بدل زدن یا واکنش کند. با در نظر گرفتن این اصل که موقعیت پایگاه قدرت بسیار مناسبتر است زیرا تمامی وسایل و امکانات را در اختیار دارد و همیشه آماده اعمال زور وقدرت است، از اینرو جبر این رودررویی، جبهه مخالف را همیشه و ناخواسته دنبال رو پایگاه قدرت میکند و کماکان در جستجوی راه حلی است تابتواند واکنشی از خود نشان دهد و کنشهای حکومت را خنثا سازد. حال اگر جبهه مخالف در این جدال سیاسی بدنبال پیروزی باشد، باید این معادله را برهم بریزد، او باید پایگاه قدرت (Position) را به چالش کشد، طراحی کند، دام گسترد، اشتیاق و هنر آنرا داشته باشد، درهر شرایطی و در هر جبهه ایی برای مبارزه و رودررویی با پایگاه قدرت آماده باشد. در اینجا ما پایگاه قدرت (Position) را بطور مختصر “حکومت یا حاکم” مینامیم که تبلور یافته در یک نظام است و جبهه مخالف که همان اپوزیسیون (Opposition) باشد باید موجودیت خود را بدونه هرگونه واهمه‌ایی آشکار ‌‌کند. ابتکار او باید درفاکتورهای مشخصی مانند قدرت در تاکتیک، استقامت، تفکیک، تحلیل و پیش سنجی هر حرکت، کنش یا هر واکنشی از سوی حکومت یا حاکم باشد. به بیانی ساده ” در این بازی او باید همواره قدمی از حکومت فراتر یا جلوتر داشته باشد”.
در روند چندساله قدمت این پدیده خانمان سوز بنام جمهوری اسلامی در ایران بدلیل فاصله های زیاد ایدئولوژیکی و نبود یک تفکر مستقل و دستکم هدفی بعنوان مخرج مشترکی در میان گروه‌ها یا سازمانهای سیاسی، خالی از هرگونه جناح‌گیریهای چپ یا راست، جبهه مخالف نتوانست یک صف واحدی در مقابل حکومت سازماندهی و آرایش دهد و یکی پس از دیگری پایگاه مردمی خودرا نیز از دست دادند. از اینرو جبهه مخالف نه تنها نتوانست تدبیر درستی در مقابل حکومت داشته باشد بلکه ابتکار عمل را به آسانی به او سپرد. این کمبود هتا روندی را بوجود آورد که برخی از سازمانهای سیاسی دست به خودکشی های سیاسی نیز هم زدند و تارپود خود را به فنا دادند. نمونه بارز آن حزب توده که فاقد هرگونه کانون فکری و تصمیمگیری مستقل بود و برای پیشبرد اهداف برادر بزرگ و سوق دادن جنبش در خدمت ایدئولوژی او(برادر بزرگ) هتا آیت الله خمینی را هم امام ضد امپریالیسم خواند و تا آنجایی در خدمت این امام ماند که راضی به متلاشی شدن ساختار خویش گردد.
نمونه دیگری برای درک بهتر قواعد این بازی بین جبهه مخالف (Opposition) و پایگاه قدرت (Position)، سازمان مجاهدین خلق ایران بود که با کنش‌های خود کوشش میکرد همیشه یک قدم فراتر از حکومت باشد و نظام را به چالش بکشد(مانند جنگ مسلحانه در ایران، تشکیل پایگاه نظامی در کشور بیگانه و در نهایت برملا کردن برنامه‌های نظام جمهوری اسلامی برای دستیابی به بمب اتم بود) هرآنچه تاکتیک‌های نامبرده هرکدام بحث‌برانگیز بودند و مطرح کردن آنها هیچگونه ربطی به درست یا نادرست بودن آنها ندارد، ولی در راستای روند به چالش کشیدن پایگاه قدرت بودند که در نهایت با امضای قرارداد برجام، نظام موفق شد در این بخش بازی از سازمان مجاهدین سبقت گرفته و او را پشت سر بگذارد. براستی تنظیم و امضا قرارداد برجام شکست در جنگی (در حیطه سیاست خارجی) بود که نظام جمهوری اسلامی پیش از آغازش در آن شکست خورده ولی بُرد او در برابر اپوزیسیون بود که آخرین حربه اپوزیسیون را خنثا کرد که همانا افشای تلاش نظام برای دستیابی به بمب اتم بود.
البته هدف این رساله رسیدگی به تخلفات این حزب و یا آن سازمان یا دیگر پتانسیلهای فناشده اپوزیسیون نیست. بلکه تحلیل و ریشه‌یابی آنچه است که خود را جبهه مخالف (Opposition) نامیده و در برابر نظام جمهوری ایستاده ولی کوچکترین ضربه‌ی کاری نتوانسته بر او وارد کند. مرور و بازنگری ۴۰ سال پیش، ما را به این نتیجه میرساند که در بازی بین دو جبهه مخالف (Opposition) و پایگاه قدرت (Position) برآیند نیروها برابر نبوده که این پدیده نادری هم نیست و جبهه مخالف توان ابتکار عمل را بکلی ازدست داده و تنها در انتظار کنشی از طرف حکومت است تا واکنشی از خود نشان دهد. البته در اینجا باید خاطر نشان شد که حکومت جمهوری اسلامی در بهره‌وری از خشونت و جنایت برای سرکوب مخالفان هیچ کوتاهی از خود نشان نداده! برای نمونه: ترور شخصیت‌های توانمند سیاسی در خارج از خاک ایران یا در ایران که به کشتار زنجیرهٰ‌ایی مشهور است. یا کشتار بیش از ۵۰۰۰ زندانی سیاسی که حکم زندان داشتند و بدستور شخص آیت‌الله خمینی، همگی در مدت کوتاه دستکم دو ماه در تابستان ۶۸ اعدام شدند. این جنایات براستی رخوتی در وجود جبهه مخالف ایجاد کرد که پس از گذشت چند دهه هنوز اپوزیسیون نتوانسته به استقلال فکری خود دست یابد و ابتکار عمل را بدست خود گیرد. این رخوت اپوزیسیون آنچنان حکومت اسلامی را بی‌حوصله کرده که هتا او برای خود دست به ساخت اپوزیسیون موازی میزند که به رنگهای و نامهای گوناگونی مانند اصلاح‌طلب، برانداز مذهبی یا هتا سردار سپاهی کودتاچی ظهور میکنند و گهگاهی برای سرگرمی خود برخی از آنها را هتا بدست خود به گورستان اپوزیسیون روانه میکند. از شاهکارهای او ساختن ابزاریست که اپوزیسیون بدنبالش است تا بعنوان مستمسک(دست‌آویز) برای مقابله با نظام مورد بهره‌وری قرار دهد، خود نظام با بوق و کرنا به بیرون بازتاب و در دسترس مخالفان قرار میدهد. زیرا که او -حکومت (Position)- بقول ورق‌بازان دست حریف را خوانده و از آنجاییکه مدتهاست قواعد بازی را خود او دیکته میکند، جبهه مخالف (Opposition) را با هر موسیقی که برایش دلنشین باشد، به رقص وا میدارد. او هیچگونه ترسی از بی‌آبروگی، اتهام خوردن ندارد و فروزگانی(صفاتی) مانند دزدی‌، پلید‌کرداری، رانت‌خواری، باجگیری را با کمال میل به جان خود میخرد و با این روش دست جبهه مخالف (Opposition)را خالی و هر تدبیر اپوزیسیون را بی‌سو(خنثا)می‌کند.
اکنون کشور و اقتصاد ایران در لبه پرتگاه ایستاده و نقش جبهه مخالف (Opposition) بیش از هر هنگامی مهمتر شده. او باید ترس از سیاه وسپیدش را کنار گذارد و موقعیتی که هم‌اکنون در آن قرار گرفته، درک کند، ضعف خود را بشناسد و توانش را دریابد و با آن روبرو شود، تعصب‌های خود را بدور افکند زیراکه حریف بیش از هر هنگامی ناتوان شده و ملت آمادگی و شهامت یک قیام را پیدا کرده. اکنون هنگام آن رسیده که جبهه مخالف (Opposition) بازی را دوباره بررسی کند و قواعد آنرا درست بخاطر بسپارد و با اعتماد به نفس کامل، استقلال در اندیشه و خرد در ابتکار را بدست گیرد و با حریف روبرو شود.

امیر بیگلر
هامبورگ – می ۲۰۱۹

Facebook Comments