تفسیر و نقد اسلام یا گذر از آن

 

 

تفسیر و نقد اسلام یا گذر از آن

از سیروس پارسی

روشنفکران دینی باور دارند، می توانند با تفسیر و یا هرمونوتیک، ساختار تازی نامه(قرآن) را بدون هیچ دگرگونی نگه دارند و جامعه مدرن را بر روی آن، حتا با ابزار مدرن، بسازند و در سنت همچنان مسلمان بمانند و به آن نیز افتخار کنند. تا آنجا که اصول دین برای نمونه نماز خواندن را انجام ندهند ولی خود را همچنان مسلمان بدانند.
این رویکرد که به اصلاح دینی بدون دست زدن به اصول، باورمند است زیرا به مسیحیت همچون یک مدل نگاه می کند که اگر در مسیحیت رفرم رخ داده است پس در اسلام نیز می بایست همچنین پدیده ای امکان پذیر باشد. چنانکه هر از چند گاهی روشنفکری خود را مارتین لوتر اسلامی می‌نامد. اما چرا هیچگاه این پدیده در اسلام شدنی نیست؟
همچنان در برابر این گروه روشنفکران، اندیشمندانی هستند که به نقد اسلام باور دارند که می‌بایست به درون تازی‌نامه(قرآن) رفت و ناسازگاری آن با دنیای مدرن را آشکار ساخت. به باور نگارنده، نقد اسلام نیز در درازمدت به سود اسلام تمام خواهد شد و در این بین هدر دادن انرژی است و خون‌های اندیشمندان ایرانی است که در این راه ریخته خواهد شد!. ولی راه سوم آنست که می بایست رفت و آن گذر کردن از اسلام است. این رویکرد روشنفکرانه است و در جهان رخ نداده است. روشنگری مهمترین رخدادی است که همه جوانب تمدن اروپایی را تحت تاثیر قرار داد. با اختلاف یک قرن، ایرانیان هم در جریان دگرگونی سریع جامعه اروپایی قرار گرفتند و بر آن شدند مدرنیته و یا تجدد را در ایران پیاده کنند. ولی رویکرد روشنگری در ایران همچنان با شکست روبرو شد. ریشه های این شکست را می بایست در اختلاف مسیحیت و اسلام در وهله نخست و دیگر “گرته برداری” از روشنگری غربی دانست. در اروپا مارتین لوتر که او را به عنوان پایه گذار بازنگری دینی می‌شناسیم برای پیشبرد پروژه خود، بازگشت به متن مقدس را پیشنهاد می‌کند چرا؟ چون از نگاه او، مشکل اساسی در دین مسیحیت نبود بلکه در دستگاه کلیسا بود. از این رو جنبش رفرم دینی به راستی با بازگشت به کتاب مقدس و برگردان آن ممکن شد. در ایران، روشنفکران به دنبال اصلاح اسلام با همان روش اروپایی بودند ولی این امر میسر نشد چرا که اصولن اسلام اصلاح پذیر نیست.
با نگاهی گذرا به دوران تاریک اسلامی، می بینیم فقیهانی چون امام محمد غزالی ظاهر شدند که با قدرت با اندیشه ایرانی به ویژه جشن ها و آیین های ایران باستان و در پایان با فلسفه ستیز کردند. شاید بتوان گفت وی بیشتر تاثیر را در اسلامی شدن ایران داشته است. او نماینده فقه در ایران است که با وقاحت تمام برای بر افتادن نوروز باستانی تلاش کرد. ریشه این کوته فکری را می‌بایست نه تنها در فقه بلکه در خود دین اسلام جست. این خود اسلام است که به عنوان یک ماشین منجمد کننده فکر، انسان های افراطی می پرورد. گفته می شود امام محمد غزالی کمر فلسفه و اندیشیدن را شکست ولی نباید نادیده بگیریم، او وفادارانه به دنبال پیاده کردن اسلام ناب در جامعه بود. اسلامی که اندیشه ها و آیین های کهن را مردود می‌شمارد. هتا اگر غزالی در این بین پدیدار نمی شد بی شک فقیه دیگری عهده‌دار این نقش می‌شد. همانگونه که دیدیم در قرن بیستم غزالی دیگری زاده شد و در بهت همگانی ایران نوین را به قهقرا سوق داد. مشکل اساسی اینست که فقیه به پشتوانه اسلام است که راه را بر هر نوع نوزایی اندیشه می‌بندد.
بنابراین روش‌شناسی ایرانی در روشنگری می‌بایست نسبت به روش اروپایی متفاوت باشد. در همین راستا، مشروطه خواهان مشکل بنیادین را نه در دستگاه روحانیت بلکه در خود اسلام دیدند. (جناب جواد طباطبایی با اینکه شاید از سخنانش این برداشت را بتوان کرد که به دنبال نوزایی دنیای ایرانی-اسلامی است ولی بر این گوناگونی بین اسلام و مسیحیت پافشاری می کند). از این رو، روشنفکران مشروطه خواه تلاش کردند دین اسلام را کاملن به کنار نهند و برای پیاده کردن قوانین اجتماعی به جای استناد به شریعت ( احکام وحشیانه ای چون سنگسار)، قوانین مدنی مدرن را برای اداره جامعه برنهند. جنبش مشروطه خواهی مدرن ترین جنبش تاریخ ایران بود که روحانیون توانستند در نهایت آنرا به شکست بکشانند و مشروطه مشروعه رابه جای آن پیشنهاد کنند. کودتای ۵۷ به واقع، واکنشی به این نوزایی مشروطه خواهان در به کنار نهادن اسلام بود و در نهایت باید گفت نقد اسلام، همچنان به پایداری اسلام کمک خواهد کرد و این کار هم آب در هاون کوبیدن است و هم زمان هدر دادن انرژی است. امروز که به شکل زاستازی بخش بزرگی از جامعه ایرانی از اسلام متنفر هستند دیگر نیازی نیست ما اسلام را نقد کنیم بلکه می‌بایست راه سوم را برگزینیم و از اسلام گذر کنیم و دنیای مدرن ایرانی را پایه ریزی کنیم. از این روست که ما نمی‌توانیم یک روش یگانه نسبت به روشنگری در غرب و در ایران داشته باشیم زیرا در غرب مسیحیت قابل اصلاح بود ولی اسلام قابل اصلاح نیست. سنت مشروطه باید ادامه یابد با این تفاوت که در دوران پسا جمهوری اسلامی، جامعه ایرانی می‌بایست اینبار با قدرت از روی اسلام که خود اسلامیون ناخواسته ضعیفش کردند گذر کند. این گذار، نه برای بازنگری دوباره آن و یا اطلاح دستگاه روحانیون و یا حتی نو کردن آن بلکه برای پاک کردن آن از حافظه تاریخی مان است تا اینکه اندیشه ایرانی، پس از گسست هزار ساله، دوباره بتواند جوانه بزند.

سیروس پارسی
دی‌ماه ۲۵۷۸

Facebook Comments