استوره ها در آیین زرتشتی سوشیانت ها

 

معنای سوشیانت

سوشیانس یا سوشیانت Saosiiant  ، از ریشه “سو” sao  گرفته شده که در به معنای بزرگ شدن و کامیاب شدن بوده و واژه “سود” نیز از آن گرفته شده است. سوشیانت باید به معنای عمومی “سود رسان” در متون آمده باشد هر چند که معنای “کامیاب شونده” یا “نیرومند شونده” نیز از آن بدست می آید. کسانی که به جهان هستی سود می رسانند. در گاتها واژه «“سوشیانت» بکار آمده است، سه بار به صورت مفرد و سه بار به صورت جمع.

“بارتلمه” سوشیانت را منجی معنا کرد و آن را بگونه مفرد، خود زرتشت دانست و در حالت جمع، آن را به معنای سودرسانان و یاری کنندگان راه زرتشت انگاشت. “هومباخ” سوشیانت را به معنای نیکوکار دانست در حالیکه “هینتسه” آن را در هر دو حالت، مفرد و جمع، در معنای “بزرگان دین” قلمداد کرد.

در اوستا از چند تن نام برده شده است که می‌توانند به جایگاه سوشیانت دست یابند در حالی که در گاتها این فرایافت، واژه ای عمومی است و بغیر از زرتشت، به کسان معینی گفته نشده است. خویشکاری سوشیانت،  “فِرَشکرد” است. فرشکرد یعنی تازه گردانیدنِ جهان و نوکردن جهان که این همان پیشرفت و بهینه کردن زندگی است.

در نگرش گاتایی، اشوزرتشت خودش را به عنوان یک سوشیانت شناسانده و آماج او این بوده که سوشیانت های دیگری بیایند که راه او را پی بگیرند و جهان آرمانی او را محقق نمایند. ابزار سوشیانت، آموزش و آگاهاندن است. بنابراین برای بهسازی جهان،  زمانی‌ دراز و سوشیانت‌های پرشماری نیاز می باشند تا بتوانند جهان را به آن الگوی آرمانی نزدیک نمایند.

بنیاد دریافت پیام زرتشت، گاتها است ولی بزرگان آریابوم در قالب اوستا کوشیده اند تا دریافت خود را از گاتها در شکلهای استوره، نیایش و حتی حماسه بیان نمایند. زبان گاتها در عين حال كه به گونه ای فلسفی و رمزگونه است و از اين چشم انداز، دریافت حقايق آن، نیاز به انديشه ورزی ژرف و تیزبین دارد، زبانی رسا و گویا داراست در حالی كه زبان اوستا زبانی رازگونه و استوره‌ای است. اگر بتوانيم با دریافت جايگاه استوره، به داستان‌هايی كه مفاهيم فلسفی و بنيادی دین مزدیسنا را در در خود جای داده‌اند نگاه كنيم، بهترين رویکرد را برای فراگیری پیام گاتها بکار بسته ایم.

 

سوشیانت ها در گاتها

 

در گاتها واژه “سوشیانت” شش بار بکار رفته است. سه بار به گونه مفرد به کار رفته و سه بار به گونه جمع. در هات ۳۴ که نخستین جایی است که سوشیانت نام برده شده، به نظر می آید که زرتشت کوشیده تا مفهوم سوشیانت را برساند. اشوزرتشت خود را به عنوان یک سوشیانت شناسانده و آرزویش این بوده که سوشیانت‌های دیگری بیایند و راه او را پی بگیرند و به سوی ساخت آن جهان آرمانی که رسایی و بالندگی (خرداد) انسان را در بر دارد، گام بردارند. در نگاهِ گاتهایى، سوشیانت یک نفر نیست، سه نفر هم نیست و مهمتر از همه، هرکس واجد شرایطی می‌تواند به یک جایگاهی از سوشیانت بودن برسد. از آنجا که در انديشه زرتشتی، همه انسانها بايد بکوشند تا برای برپا داشتن جهانی بهتر بکوشند، کوشش همه آنان در آبادسازی گیتی، زمينه‌سازِ پدید آمدن و یا برکشیده شدن سوشيانتی خواهد شد.

سوشيانس از ديدگاه گاتهايی، يك جايگاه مينوی است. در گاتها، سوشیانت چندین‌ بار به صورت مفرد آمده است و در حقیقت، صفتی است که زرتشت به خود داده است. در هات ۴۵، بند ۱۱، او کسی است که اهریمن را خوار می‌کند. همچنین در گاتها، سوشیانت به صورت جمع، بر زرتشت و یاران وی اطلاق می‌شود.

نخستین بند این هات (هات ۳۴) با ستایش اهورامزدا آغاز می‌شود. دومین بندِ آن، از اشا سخن می‌گوید و از کسی نام می‌برد که روانش با راستی همگون شده است یعنی “اَستوَت اِرِتَ” (در اوستا نیز هرجا از سوشیانت نامی برده می‌شود با ویژگی «اَستوَت اِرِتَ» همراه هست). پس نخستین ویژگی سوشیانت، اشون بودن اوست. در بند ۳ همان هات اشاره می‌کند به منشِ پاک کسانی که در پرتو منش پاک، کشورها را ورجاوند می‌کنند. پس دومین ویژگی یک سوشیانت، منش پاک یا اندیشه پاک است. سوشیانت کسی است که با برخورداری از اشا و وهومَن به چنین جایگاهی می‌رسد.

بند ۱۳ در هات ۳۴ ، بندی است که در آن، از سوشیانت نام می‌برد: « ای اهورامزدا ، این راهی كه به من نمودی ، راه اندیشه نیك و دستور آموزش سوشیانت هاست و آن چنین است كه تنها كردار نیك در پرتو راستی به شادمانی می انجامد، آن پاداشی كه تو به دانایان می بخشی».[۱] اینجا، از آموزش سوشیانت‌ها سخن به میان آمده است. در حقیقت تنها ابزار و جنگ افزار سوشیانت، آگاهاندن و برانگیختن انسان‌ها، با آموزش‌ و پرورش آنهاست.

در بند ۱۱ از هات ۴۵ می خوانیم:« اهورامزدا، برای كسی كه، پیروان دیو یسنی و پیروان آنان را دشمن می دارد، و راهش از آنكه، اهورامزدا را خوار می شمارد و زشت می انگارد، جداست، و درباره  اهورامزدا نیك می اندیشد، و سوشیانت های دانا و یاوران آیین را، بدرستی می شناسد، چونان دوست و برادر و پدر خواهد بود». پس، شناسایی سوشیانت و پی بردن به حقانیت وی، خویشکاری مردم است. مردمی که راهشان را از دشمنان اهورامزدا جدا ساخته اند.

در هات ۴۶، بند ۳، سوشیانت ها راست اندیشانی دانسته شده اند که هدفشان همراهی با  اهورامزداست و برای استواری جهان راستی کوشش می‌کنند و از آموزه‌ها اهورامزدا بهره می گیرند.

در هات ۴۶، آمده است: «کی مزدا سپیدهٔ رخشان پیروزی جهان را برخواهد گرفت؟ کی رخشندگی آفتاب دین همه جا را تابان خواهد ساخت؟ کی سوشیانت‌ها فراوانی خواهند یافت تا از پرتو کار و کردارشان، دین گسترده شود. اینک سوشیانتی برای آموزش مردم برپاست و منم، زرتشت که پیرو تو هستم ای اهورا».[۲] ساختار جمع در واژه “سوشیانت ها” در این بند، پندار این را که زرتشت تنها کسی است که در دین، سوشیانت دانسته می شود را رد می کند. پافشاری بر وجه آموزشی سوشیانت ها، در این گزاره بسیار آشکار و برجسته می باشد.

در باره سوشیانت، در هات ۴۸ می خوانیم: « کجایند آنانی که پرتو راستی وجودشان را فرا گرفته، که با نیرومندی برابر دیویسنان کینه جو ایستادگی کنند و به راستی ای مزدا، این چنین کسان‌اند رهانندگان، سوشیانت‌ها که برای به بار نشستن

 [۱] – برگردان دیگری از این بند به فارسی: « ای خداوند هستی بخش راهی را که به من نشان دادى، راه نیک منشی است. راهی است که بر بنیاد آموزش سوشیانت ها قرار گرفته است. آموزشی که سفارش می کند هر کارِ نیکی که به منظور انجام کار و در پرتو راستی انجام شود، شادمانی به بار خواهد آورد».

[۲]  – برگردان دیگری از این بند، اینچنین است:« ای اهورامزدا، كی سپیده دم آن روز فراخواهد رسید كه راستی برای نگاهداری جهان بدرخشد ؟ كی سوشیانت ها، با  آموزشهای فزاینده و بخردانه می آیند ؟ و اندیشه نیك چه كسی را یاری می كند ؟ ای اهورا، من تنها آموزش و آیین تو را برمی گزینم».

 

آیین با دیوان و دیوپرستان به پیکار برخاسته‌اند». در بند ۴ همان هات، می گوید: « پروردگارا، کسی که اندیشه اش نیک یا بد باشد، کردار و گفتار و وجدان او نیز به نیکی یا بدی گراید. راهی را که اندیشه به آزادی اختیار کند اراده نیز از ان پیروی خواهد کرد».

در بند ۹ از همان هات ۴۸ می بینیم: « ای مزدا، چگونه بدانم كه تو بر پایه راستی، بر همه ما و بر آنان هم كه در پی آزار منند، فرمان میرانی ؟ چگونگی روش اندیشه نیك را نیز، بدرستی به من بنمای و سوشیانت را نیز، از پاداش كارش آگاه فرما».[۱] این بند بر این نکته تکیه می کند که خود زرتشت، نخستین سوشیانت بوده است.

در بند یازدهم هات ۴۸ چنین گفته می شود: « ای مزدا، کی راستی و پارسایی و کشور پُر از کشتزارهای گسترده و آباد و خان و مان خوب پدیدار خواهد شد؟ کیانند که ما را در برابر دروغ پرستان خونخوار رامش خواهند داد؟ کیانند کسانی که منش نیک را به مردم باز خواهند شناخت؟». سپس، در بند دوازدهم همان هات، اینچنین پاسخ می دهد:« به راستی سوشیانت‌ها و رهانندگان گیتی از دانش و بینش برخوردار بوده و وظیفه خود را با الهام از منش پاک انجام خواهند داد. آنها کردارشان از راستی و پاکی سرچشمه گرفته، رفتارشان با آموزش‌های تو ای مزدا، هماهنگی دارد. آنان به درستی از بین برندگانِ خشم و نفرت و پدید آورندگانِ مهر و آشتی هستند».[۲]  پس آشکار است که آنها می‌آیند تا خشم و نفرت را از بین ببرند. بنابراین ابزار خود آنان نمی تواند خشونت بار و نفرت انگیز باشد. این، آشکارا متفاوت و حتی متضاد با چشم انتظاری شیعیان از منجی موعودشان است که بناست با رزم افزار و راه انداختن حمام خون، جهان را از وجود ناپاکان، پاک نماید. از سوی دیگر، این بند نشان می‏دهد که بر خلاف دیدگاه برخی پژوهشگران باخترزمین، سوشیانت به معنای «مجری مراسم قربانی» نیست و اصولا هیچ پیوندی با قربانی کردن جانداران ندارد.

 

در بند  ۲ از یسنا ۵۳ می خوانیم: « و اینچنین با اندیشه و گفتار و كردار، مزدا را نیایش كنید، و برای خشنودی او بكوشید، و كار نیك را برگزینید. كی گشتاسب هواخواه زرتشت و فرشوشتر با اندیشه، راه راست و دینی را برگزیده اند كه اهورا به سوشیانت آشكار كرده است».[۳] در اینجا، نیز دوباره، از زرتشت به عنوان سوشیانت یاد شده است زیرا گشتاسپ و فرشوشتر که پیروی از او را برگزیده اند در حقیقت، راهی که اهورامزدا به سوشیانت نشان داده است را برگزیده اند.

 

سوشیانت ها در اوستای غیر گاتایی

در اوستا، برخی فرایافت های گاتایی با استوره‌ها درهم آمیخته اند. در دوره دوازده هزار ساله استوره ای اوستا، در سه هزار سال فرجامین، جهانِ پیش از فرشکرد یا نوشدن، روزگار آمیختگی نیکی و بدی است. بر بنیاد اوستای نو، پس از زرتشت در پایان هزاره یکم، نخستین “سوشیانت به نام “اشیدربامی” پدید می آید. صفت او در بند ۱۲۸ فروردین یشت آمده، “اوخشیت ارته”uxśiiaƬ ǎrǎta  به معنای گستراننده و یا پروراننده اشا می‌باشد. در اوستا، “اشیدر ماه”، دومین سوشیانتی

[۳]  – برگردانی دیگر از این بند: « ای مزدا، کِی خواهم دانست که تو با راستی بر چیزی که بیمِ آن مرا می‏ترساند احاطه داری؟ همانا بگذارفرمانِ اندیشه نیک به من گفته شود. باشد که سوشیانت بداند پاداشش چگونه خواهد بود».

[۴]  – برگردان دیگری از این بند: « ای مزدا، سوشیانت های كشورها، كسانی خواهند بود كه، با پیروی از اندیشه نیك، بایسته خود را به انجام می رسانند. كردارشان بر پایه راستی و آموزشهای توست، و بدرستی برای چیرگی و برافكندن خشم، گمارده شده اند.» و یا این برگردان: « ای مزدا، کسانی از شمار سوشیانت ها هستند ، ای راستی و ای منش پاک ، که در اجرای احکام اهورا مزدا کوشایند و برای درهم شکستن خشم و ستم برانگیخته شده اند.»

[۵] – برگردان دیگری از این بند: « پس باشد که کِی گشتاسب و پسرِ زردشتِ سپیتمان و فرشوشتر مخلصانه از شناخت مزدا برای ستایش او و از پرستش او با گفتارها و کردارهای راههای راستِ بخشش، پیروی کنند. این است دین سوشیانت که اهورامزدا آفرید».

آیین با دیوان و دیوپرستان به پیکار برخاسته‌اند». در بند ۴ همان هات، می گوید: « پروردگارا، کسی که اندیشه اش نیک یا بد باشد، کردار و گفتار و وجدان او نیز به نیکی یا بدی گراید. راهی را که اندیشه به آزادی اختیار کند اراده نیز از ان پیروی خواهد کرد».

در بند ۹ از همان هات ۴۸ می بینیم: « ای مزدا، چگونه بدانم كه تو بر پایه راستی، بر همه ما و بر آنان هم كه در پی آزار منند، فرمان میرانی ؟ چگونگی روش اندیشه نیك را نیز، بدرستی به من بنمای و سوشیانت را نیز، از پاداش كارش آگاه فرما».[۱] این بند بر این نکته تکیه می کند که خود زرتشت، نخستین سوشیانت بوده است.

در بند یازدهم هات ۴۸ چنین گفته می شود: « ای مزدا، کی راستی و پارسایی و کشور پُر از کشتزارهای گسترده و آباد و خان و مان خوب پدیدار خواهد شد؟ کیانند که ما را در برابر دروغ پرستان خونخوار رامش خواهند داد؟ کیانند کسانی که منش نیک را به مردم باز خواهند شناخت؟». سپس، در بند دوازدهم همان هات، اینچنین پاسخ می دهد:« به راستی سوشیانت‌ها و رهانندگان گیتی از دانش و بینش برخوردار بوده و وظیفه خود را با الهام از منش پاک انجام خواهند داد. آنها کردارشان از راستی و پاکی سرچشمه گرفته، رفتارشان با آموزش‌های تو ای مزدا، هماهنگی دارد. آنان به درستی از بین برندگانِ خشم و نفرت و پدید آورندگانِ مهر و آشتی هستند».[۲]  پس آشکار است که آنها می‌آیند تا خشم و نفرت را از بین ببرند. بنابراین ابزار خود آنان نمی تواند خشونت بار و نفرت انگیز باشد. این، آشکارا متفاوت و حتی متضاد با چشم انتظاری شیعیان از منجی موعودشان است که بناست با رزم افزار و راه انداختن حمام خون، جهان را از وجود ناپاکان، پاک نماید. از سوی دیگر، این بند نشان می‏دهد که بر خلاف دیدگاه برخی پژوهشگران باخترزمین، سوشیانت به معنای «مجری مراسم قربانی» نیست و اصولا هیچ پیوندی با قربانی کردن جانداران ندارد.

 

در بند  ۲ از یسنا ۵۳ می خوانیم: « و اینچنین با اندیشه و گفتار و كردار، مزدا را نیایش كنید، و برای خشنودی او بكوشید، و كار نیك را برگزینید. كی گشتاسب هواخواه زرتشت و فرشوشتر با اندیشه، راه راست و دینی را برگزیده اند كه اهورا به سوشیانت آشكار كرده است».[۳] در اینجا، نیز دوباره، از زرتشت به عنوان سوشیانت یاد شده است زیرا گشتاسپ و فرشوشتر که پیروی از او را برگزیده اند در حقیقت، راهی که اهورامزدا به سوشیانت نشان داده است را برگزیده اند.

 

سوشیانت ها در اوستای غیر گاتایی

در اوستا، برخی فرایافت های گاتایی با استوره‌ها درهم آمیخته اند. در دوره دوازده هزار ساله استوره ای اوستا، در سه هزار سال فرجامین، جهانِ پیش از فرشکرد یا نوشدن، روزگار آمیختگی نیکی و بدی است. بر بنیاد اوستای نو، پس از زرتشت در پایان هزاره یکم، نخستین “سوشیانت به نام “اشیدربامی” پدید می آید. صفت او در بند ۱۲۸ فروردین یشت آمده، “اوخشیت ارته”uxśiiaƬ ǎrǎta  به معنای گستراننده و یا پروراننده اشا می‌باشد. در اوستا، “اشیدر ماه”، دومین سوشیانتی

[۳]  – برگردانی دیگر از این بند: « ای مزدا، کِی خواهم دانست که تو با راستی بر چیزی که بیمِ آن مرا می‏ترساند احاطه داری؟ همانا بگذارفرمانِ اندیشه نیک به من گفته شود. باشد که سوشیانت بداند پاداشش چگونه خواهد بود».

[۴]  – برگردان دیگری از این بند: « ای مزدا، سوشیانت های كشورها، كسانی خواهند بود كه، با پیروی از اندیشه نیك، بایسته خود را به انجام می رسانند. كردارشان بر پایه راستی و آموزشهای توست، و بدرستی برای چیرگی و برافكندن خشم، گمارده شده اند.» و یا این برگردان: « ای مزدا، کسانی از شمار سوشیانت ها هستند ، ای راستی و ای منش پاک ، که در اجرای احکام اهورا مزدا کوشایند و برای درهم شکستن خشم و ستم برانگیخته شده اند.»

[۵] – برگردان دیگری از این بند: « پس باشد که کِی گشتاسب و پسرِ زردشتِ سپیتمان و فرشوشتر مخلصانه از شناخت مزدا برای ستایش او و از پرستش او با گفتارها و کردارهای راههای راستِ بخشش، پیروی کنند. این است دین سوشیانت که اهورامزدا آفرید».

 

است که با صفت “اوخشیت نمه”  uxśiiaƬ nǎmah  یا “اوخشیت نمنگه” به معنی گستراننده و یا پروراننده نیایش، پدیدار می شود. سوشیانت سومی که در اوستا نام برده شده، واپسین سوشیانت است که از او به “استوت ارته” [۱] (فناناپذیر) نام برده می شود. گرچه سوشیانت، نام ویژه منجی سوم است، گاهی نیز این نام نه تنها به واپسین منجی بلکه  به هر سه منجی اشاره دارد. در اوستای نو، واژهٔ سوشیانت به گونه مفرد آمده که مقصود از آن منجی پایان گیتی بوده است.

در خرده اوستا می ‌خوانيم: «همازور بيم» يعنی با هم همبسته باشيم. «همازور هما اشو بيم» يعنی با همه اشوان گیتی همبسته باشيم.«همازور همانيكه بيم» يعنی با همه نيكان جهان همبسته باشيم. این خویشکاری سوشیانت است که برای سودرسانی به جهان و جهانیان، دیگر سوشیانت های هستی را نیز همراهی نماید.

در فروردین یشت، ارت یشت و زامیادیشت از سوشیانت یاد شده است.

در بند های ۲۲ و ۲۳ از زامیاد یشت آمده است : «فرّی كه از آنِ ایزدانِ مینوی و اینجهانی است، از آنِ سوشیانت‌های تازه‌كننده جهان، چه آنها كه زاده شده‌ و چه آنها كه هنوز زاده نشده‌اند و در آینده نوکنندگان جهان نامیده خواهند شد تا كه آنان جهانی تازه بنیاد كنند، جهانی پیر نشونده، نمردنی، تباهی ناپذیر، ناپژمردنی، جهانی همیشه زنده، همیشه بالنده و كـامروا. آن هنگام كه درگذشتگان دگر باره برخیزند و زندگان، نامیـرا شـوند. پس آنگاه «او» پدیدار شود و گیتی را به آرمان خود تازه كند». این بند، سوشیانت را فرهمند (دارای فر) می داند و بر پایه دریافت ما از این واژه (فر)، او باید خردمند و دادگر باشد. آبشخور این تحلیل در هات ۳۴ گاتها است (در برگه های پیشین از آن یاد شد) جایی که همراه بودن با اشا، وهومن و شهریور از ویژگی های سوشیانت بشمار می رود. مجموعه این ویژگی ها، فرهمندی در آن چهره را موجب می شود.

در بند ۹۵ “زامياديشت” در باره سوشیانت ها آمده است: «ياران استوت اِرِتَ، پيروزمند، فراز آيند. آنان نيك انديش، نيك گفتار و نيك كردار و نيك دين‌اند و هيچ گاه سخن نادرست بر زبان نياورند». در ادامه می خوانیم: «او، سوشيانت استوت اِرِتَ از چشمان خِرَد بنگرد. همه آفريدگان را ببيند، حتي آنكه دُژچهره است». سوشيانس به انگیزه به راه راست كشاندن همه کس از جمله دُژچهره ها یا همان پیروان دروغ، همگی را نگاه می کند.

سوشیانت که به ویژگی «پیروزمند» ستوده شده، گُرزی دارد که فریدون دلیر داشت و با آن بر آژی دهاک پیروز شد. او با همین گرز به نبرد با کژروی، دروغ، تباهی و جلوه های بیرونی آن برمی خیزد و ناراستی را از جهان می راند.[۲]
گرزی که در دست فریدون برای خیزش علیه آژی دهاک بود، در دست سوشیانت برای از میان بردن جلوه های آژی دهاک، جای گرفت.

«فر کیانی به سوشیانت پیروزمند و به سایر دوستانش تعلق خواهد داشت… که از پرتو پدیدار شدن آنان، رستاخیز و جهان مینوی جاودانی روی خواهد نمود[۳]

در “ارت یشت” عنوان شده که سوشیانت دارای فرکیانی بوده و در آستانه پایان گیتی، پدیدار می شود و نخست در کشور “خونیرس” که ایران در کانون آن جای دارد به شهریاری می رسد و سپس بر همه جهان چیره خواهد شد. بنظر می آید از اوستای کهن به اوستای نو، نقش آموزشی و پرورشی سوشیانت، به نقش شهریاری دگرگون گشته است و حتی برای این

[۶] – اَستوَت، با استخوان از یک ریشه است و به معنی جسمانی است. “استوت” یعنی نمود و یا ستون و “اِرِتَ” یعنی راستى. پس “سوشیانت، نمود راستی یا ستون راستی معنا می دهد.

[۷]– بند ۹۲ از زامیاد یشت

[۸]– بند ۸۹ از زامیاد یشت

نقش مهم، جغرافیای رویداد نیز که خونیرس باشد، مشخص شده است. در بند دوم از همان ارت یشت، می بینیم: «اشی دختر ِاَهوره مزدا و خواهر اَمشاسپَندان است. اوست که با خِرَد ِسوشیانت ها فراز آید».

در بندهای ۱۲۸ و ۱۲۹ فروردین یشت، بروشنی مفاهیم “اسوت ارته” و “سوشیانت” از هم تمایز یافته اند. بدینگونه که « درود می‌فرستیم به فر استوت ارته، آن کسی که سوشیانت پیروزگرخوانده می‌شود و استوت ارته خوانده خواهد شد. او را به این خاطر سوشیانت خوانند که به همه آفریدگان سود می‌بخشد و او را به این خاطر استوت ارته خوانند که تمام موجوداتی که دارای پیکر و جان هستند، از پرتو او به زندگی فناناپذیر می‌رسند». پس سوشیانت هنگامی که حرکتش به جاودانگی آفریدگان گیتیایی بینجامد، استوت ارته خواهد شد. شاید از این چشم انداز، تنها واپسین سوشیانت ( و نه اوشیدر و اوشیدرماه) استوت ارته لقب گرفته باشد.

در بند ۱۷ از فروردین یشت، می خوانیم: « ای سِپیتمان ،  فَرَوشی های نخستین آموزگاران کیش و  فروشی های  هنوز نازادگان، سوشیانت های نوکننده جهان در میان فَرَوشی های اَشَونان، از همه نیرومندترند». در اینجا بروشنی مژده آمدن سوشیانت هایی داده می شود که هنوز زاده نشده اند و با فروهرهای نیرومندی که دارند، در راستای فرشکرد جهانی، گام برخواهند داشت. در بند ۷۴ همان یشت، آمده است: «منش های آفریده را می ستاییم. دین سوشیانت ها را می ستاییم».

بر پایهٔ فروردین یشت، دوشیزه‌ای از نطفه زرتشت بارور خواهد شد که بر همه دیوها و مردم بد پیروز خواهد شد. در زامیاد یشت، نام این دوشیزه “اِرِدَت فِذری” می‌باشد و از دو دوشیزهٔ دیگر به نام های “سروتَت فِذری” و “وَنگهوفِذری” نیز یاد می‌شود. این سه از نطفه زردشت بارور شده و سه سوشیانت دین مزدیسنا از آنها زاده خواهد شد. همچنان که گفته شد، صفت آن رهایی بخش فرجامین، اَستوَت اِرِتَه می‌باشد که با آمدنش، پایان گیتی فرا می‌رسد.

سوشیانت‌ها همه از تخمه زرتشت هستند به این معنا که میراث دار معنوی او هستند. به واژگانی دیگر، زرتشت پدرِ مینَوی آنهاست. در دریاچه هامون، روزگاری در آینده، دوشیزه‌ای در آب دریاچه آبتنی می‌کند، بارور شده و فرزندی از وی پدید می‌آید که همان سوشیانت است و بر پایه استوره، در هر هزاره یک بار این رخداد روی می دهد.

در فروردین یشت و زامیاد یشت که هردو از کهن ترین بخشهای اوستا بشمار می روند ، نامهای سه منجی و همچنین نام مادران آنها و زادگاهشان و هم چنین چگونگی زایش آنان و نامهای برخی از یاوران و همراهانی که آنان را یاری خواهند کرد، برجای مانده است.

در فروردین یشت، همچنین نامهای یاوران سوشیانت فرجامین (استوت ارت در پایان هزاده سوم و آغاز فرشکرد)  یاد شده است: رئوچس چئس چئش من ، هورچئش من ، فرادت خوارنه ، ونذت خوارنه ، وئورونمه و وئوروسوه .

در یسنای غیر گاتایی نیز به سوشیانت پرداخته شده است. در آنجا می بینیم که «ما سوشیانت ها، دروغ را دور خواهیم راند».[۱] در زمان نخستین سوشیانت، یک سوم جهان را نیکی فرا می‌گیرد. در زمان سوشیانت دوم، دو سوم و در زمانه سوشیانت سوم همه جهان در دامنه راستی جای می گیرد و دروغ ناپدید می شود. کارکرد سوشیانت ها از میان بردن دروغ است نه دروغکار. بنابراین، بر خلاف باورهای مسیحی و یا شیعی، سوشیانت مستقیما سرکوب کننده ستمگران و تبهکاران و یا نجات دهنده انسان‌های دربند و ستمدیده نیست. او نوع نگاه را دگرگون می کند و دروغ را هدف قرار می دهد.

[۹] – بند ۵ از یسنا ۶۱

وجود عبارت «سوشیانت های کشورها» در یسنای۷۰ نشان می دهد مفهوم سوشیانت به رهبران دینی اطلاق نمی شده است چون در سرزمینهای و کشورهای دیگر نیز که طبیعتا با ایرانیان هم آیین و هم دین نبوده اند، سوشیانت هایی وجود داشته اند.[۱]

اگر بتوان با الهام از سه بخشی که اوستا در زمان ساسانیان نامیده می‌شد، دوران‌های اسطوره ای اوستا را به سه دوره: “گاهانیک”، “هاتک مانسریک” و “داتیک” تقسیم کرد، گاهانیگ همان دوران “اشوزرتشت” می‌باشد و هاتک مانسریک یا دوره دوم به “اشیدر بامی” تعلق دارد و داتیک یا روزگار قانونمداری به دوران سوم و “اشیدر ماه” تعلق می یابد. سومین سوشیانت یا همان “استوت ارته” دوباره بر می‌گردد به همان دوران گاهانیک.

 

در یسنای ۱۳ و همچنین در ویسپرد « سوشیانت ها، داناترین، راست گفتارترین، یاری کننده ترین و خردمندترین سرورانی هستند که رسالت زرتشت را ادامه می دهند».

در بند ۵ یسنا ۲۴ از سوشیانت ها با عنوان نوکنندگان جهان و مردانی که هنوز زاده نشده اند یاد می شود:  « ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین با فروهرهای همه پاکان، آن پاکانی که مرده اند و آن پاکانی که زنده اند و آن مردانی که هنوز زاییده نشده، سوشیانتهای نوکننده اند

 

سوشیانت ها در نوشتارهای پهلوی

دینکرد، بندهش، زند بهمن یسن و جاماسپ نامه از جمله نسک های پهلوی اند که به داستان سوشیانت پرداخته اند.

در جاماسپ ‌نامه، در پاسخ به پرسش گشتاسپ در باره آینده جهان، جاماسپ اینگونه پاسخ می دهد: « آنگاه که زمان اوشیدر فرارسد نشانه هایی پدید آید، نخست اینکه شب‌ها روشن‌تر از همیشه باشد. دوم اینکه ستاره “هتورنگ” جای خود را بگرداند و به سوی خراسان گراید. سوم اینکه مردمان به همدیگر نیک‌اندیش نباشند و درآمد آنان یکی از دیگری بیشتر باشد. چهارم اینکه مردمان پیمان‌شکن باشند و پیمان را نپایند. پنجم اینکه فرومایگان زبردست گردند و نیکان و پرهیزگاران زیردست گردند. ششم اینکه نابکاران سرکار آیند و اهل دانش و خرد خانه‌نشین گردند. هفتم اینکه دیو آز ستمکارتر باشد. هشتم اینکه جادویی در آن زمان رواج یابد. نهم اینکه حشرات زیانمند و چهارپایان شروع به زیان رساندن کنند. دهم اینکه بدخواهان دین بهی و دشمنان ایران و مخالفانش شروع به تمسخر دانشمندان و روحانیان دین ایران گردند و آنان را کوچک شمارند. یازدهم اینکه دروغ و ناسزا افزونتر شود و راستی و درستی خوار شمرده شود. دوازدهم اینکه تابستان از زمستان بازشناخته نشود. سیزدهم اینکه مهر و دوستی و آشتی به کینه و دشمنی و ستیزگی برگردد و مردم در پی نابودی یکدیگر باشند. چهاردهم اینکه آنانی که در آن زمان زاینده شوند ناپاک‌تر و ستمکارتر باشند و مرگشان زودتر فرارسد. پانزدهم اینکه بزرگان را ارجمند ندارند و با محترمین بی‌شرم باشند و گرایش به دروغ و فتوای دروغ نمایند. شانزدهم اینکه دریاچه‌ای هست در سیستان که طغیان کند و شهرستان را آب ببرد و همه‌جای سیستان پر از آب باشد.

… در زمان اوشیدر هجده پادشاه باشند. در آن دروغ و دشمنی و زشتی بر می افتد و دیوان و دست یاران اهریمن متواری خواهند شد و داد و دادگری جایگزین بیداد می شود. چون هزاره اوشیدر بدینگونه پانصد سال سر برود، اوشیدر ماه ظهور

[۱۰] – بند ۴ از یسنا ۷۰

می کند. دیوان برافتاده می شوند و دین و آیین روا می شود. پس دیو ملکوس، زمستان سختی برآرد، چنانکه همه دام ها و جانوران و مردمان تباه شوند. آنگاه دگرباره زندگی از ورجمکرد آغاز شود، چون این باغ جمشید گشوده شده و مردمان و جانوران دگرباره روی زمین پراکنده شوند. رویداد مهم دیگر، طغیان آژی دهاک (ضحاک) و کشته شدن وی به دست گرشاسپ است. پس واپسین هزاره عمر جهان و هزاره ظهور سوشیانت فرا رسد. ابتدا وی از جانب اورمزد دین پذیرفته و آماده کار می شود. ایزد نریوسنگ و ایزد سروش به برانگیختن یاوران سوشیانت می پردازند. این یاوران عبارتند از: کی خسرو پسر سیاوش، توس پسر نوذر، گیو پسر گودرز و دیگران. اهریمن و یارانش دیگر نتوانند کاری به شر انجام دهند؛ پس سوشیانس سه بار عبادت کند و رستاخیز پدید آید و مردگان زنده شوند و مردم از رویِ رودی از رویِ گداخته بگذرند و چونان خورشید، تابان و پاک شوند و چون جوانانی پانزده ساله برای جاودانه زندگیِ بهشتی کنند».

بهرام ورجاوند و پشوتن، زمینه را برای آمدن “اوشیدر” آماده می کنند.[۱] روشن است که هر تمدنی در زمانی كه زیر فشار قرار می‌گيرد و خطر تباهی و فروپاشی آن را تهدید می کند، برای امید سازی در میان مردم و چشمداشت به آینده، به برداشتهايی هدفمند و البته دستکاری شده از دین و آیین دست می زند. مژده آمدن “بهرام ورجاوند” ویا باز گشت “پشوتن بامی” از این دست کنشهای امیدوارانه و روحیه ساز است.  در برخی متون نوین تر زرتشتی، گاهی به  اين منجی ها، معجزاتی نيز نسبت داده شده اند که آشکارا از فضای گاتهايی فاصله دارند.

سوشیانت پیروزگر خوانده شده است. همچنین سوشیانت را واپسین آفریده اهورامزدا دانسته‌اند. او به همراه خود فرّ کیانی را دارد و با چشم خود، از شش سو همه جهان را زیر نظر دارد. سرانجام اینکه او به همه جهان سود می‌بخشد و به همه انسانها و جانداران، بی‌ رنجی خواهد بخشید.

در بندهشن، می خوانیم: «به هزاره اوشیدرماه، نیروی آز ایدون بکاهد که مردم به یک خوراک خوردن، سه شبانه روز به سیری ایستند». کاهش نیاز و آز، و وابستگی به خواب و خور، دستاورد اوشیدرماه یا سوشیانت پایان هزاره دوم است. این آز، آن چیزی است که در کنار دروغ، بزرگترین دیوان اهریمنی بر علیه انسان و رسایی انسان هستند.

چگونگی زاده شدن آنان به این نحو است که سه نطفه از زرتشت در آب دریاچه کیانسه یا هامون وجود دارد که تعدادی فروهر از آنها نگهبانی می کنند. زمان تولد هریک که فرا رسد، دوشیزه ای پانزده ساله برای شستن سر، به آب کیانسه وارد شود و آبستن گردد. سی سال به پایان هزاره چهارم، یعنی هزاره زرتشت پیامبر، دختری «نامی پد» نام در آب شستشو کند و به هوشیدر آبستن شود. سی سال پیش از پایان هزاره پنجم دختری «وه پد» نام در آب شستشو می کند و هوشیدر ماه از او زاده شود. و بالاخره سی سال به پایان هزاره ششم دختری «گواگ پد» نام در آب دریاچه شستشو می کند و به سوشیانس، آخرین موعود زرتشتی، آبستن می شود. این سه دختر پانزده سال کامل دارند که باردار می شوند و پیش و پس از آبستنی تا هنگام تولد فرزندشان با کسی همبستر نشده اند و در زمان بارداری، کسی جز خودشان از بارداری آنان آگاه نیست.[۲]

سوشیانس پس از ظهور در خونیره پیشوای دینی گردد و همراه یارانش بر ۷ کشور حکم راند. او سپاهی برمی انگیزد و به کارزار دیو اشموغی (اهلموغی) یعنی بدعت می رود وبرای موفقیت در این کار نیایش می کند وآن دیو به بالا وپائین زمین می دود و شهریور امشاسپند برای این سوراخ فلز گداخته می ریزد و او را محبوس می کند تا سرانجام به دوزخ افتد. «پس از بستن سوراخی که اهریمن از آن بیرون آمده است، زمین هموار می شود و با هموار شدنش و تحقق اتحاد آرمانی تن وروان در انسان، بار دیگر همه آفرینش تلفیق کاملی از روح و ماده خواهد بود. همان گونه که اراده خداوند بوده است».

[۱۱]–  زند بهمن یسن ، فصل ۹، بند ۹

[۱۲]– صد در نثر و صد در بندهش، نوشیروان دارابار بهمن، برگ ۳۵

 

 

سوشیانت، بدکاران را عقوبت می کند و نیایش به جای می آورد و همه دیوان نابود شوند. دیو آز نخست، دیو خشم و سپس دیوان دیگر را می بلعد و بعد ایزد سروش، دیو آز را نابود می کند.

در کتاب دینکرد نیز این گاهانی شدن جهان با فرشکرد به روشنی بیان شده است : «اندر آن طول هزاره، بند کردن دهاک(ضحاک) و برانگیختن گرشاسب برای زدن دهاک و رسیدن کیخسرو و یاران به کمک سوشیانت برای فرشکرد و آراستن بیشتر مردم به داد و خوی گاهانی(گاتهایی) است».[۱]

در وندیداد، اینگونه می خوانیم که « زرتشت پرسید: ای اهورامزدا، آن کیست که هراس به دلها می افکند؟ آن کیست که فراوانی و افزونی را از جهان بر می گیرد و بیماری و مرگ می آورد؟ آنگاه اهورامزدا پاسخ داد: ای سپیتمان زرتشت، چنین کسی اشموغ نا اشاونی است که در این جهان استومند بخواهد ناپاکی را پاک کند، بی آنکه شیوه های پاک کردن آلودگان را به روش دین مزدا آموخته باشد».[۲]

خویشکاری سوشیانت در اوستا، برانداختن دیو “آشموغی” است. آشموغی به معنی بدعتها و برداشتهای نادرست می‌باشد. اینجا یک نکته خیلی مهم وجود دارد که تفاوت میان آشموغی (بدعتهای نادرست) و فرشکرد (نو شدن) می‌باشد. آن چیزی که به نام آشموغی گفته می شود، به معنای نوشدن یا نوآوری نیست بلکه به معنی دروغ پردازی و وارونه جلوه دادنِ ناراستی‌هایی است به نام نوآورى. در فرهنگ ایران نیز، دیوان که پیروان اهریمن هستند، کارشان وارونه عمل کردن است. بنابراین، دیو آشموغی (بدعت)، پایه‌ها و بنیادهای راستین آیین را مخدوش و آلوده می کند  و آنها را به عنوان اشا، برای مردم جلوه گر می سازد. پس آشموغی، نوشدن نیست. آشموغی نابود کردن است، ولی به نام نوآوری و شناسانده راستی و حقیقت به مردم. سوشیانت می‌آید تا این بدعت ها را براندازد و با آگاهی دادن، گیتی را با پیروزی فرجامین اشا بر دروغ به پایان برساند.

تفاوت اساسی منجی در زرتشت و تشیع، کارکرد ایشان است. منجی در دین زرتشت مطابق نگرش دوری ۱ به تاریخ و جهان است. به این معنی که جهان با ظهور سوشیانت به جایگاه مینوی و اولیه خود که خالی از نیروهای اهریمنی بوده است بازخواهد گشت.

 

 

[۱۳] – دینکرد سنجانا، جلد ۷، فصل ۹، بند ۱۰

[۱۴] – اوستا ، وندیداد ، فرگرد ۹، بند ۵۱

 

 

 

Facebook Comments