پیوستگی گاتاها با اوستا

پیوستگی گاتاها و اوستا
از سیروس پارسی

“از کسی بترس که یک کتاب دارد و آنرا مقدس می پندارد”. – نیچه

امروزه برخی پژوهشگران آیین زرتشت توجه بیشتری بر روی نسک گاتاها درجایگاه گفته های خود ِزرتشت دارند. بیگمان گاتاها چکامه ای ژرف، جاودانه وبیمانند ادبیات اوستایی است ولی باید یادآوری کرد نسک های دیگر اوستا نیز دربرگیرنده استوره های ایرانی وگذشته تاریخی ایران هستند که همچو شالوده فرهنگ ایران نیز از ارزش بسزایی برخوردارند.

در واکنش به کسانی که نگاه گزینشی به چکامه های گاتاها دارند و آنرا از دیگر بخش های اوستا برتر می دانند این پرسش را باید پرسید که اساسا چرا اوستا گام به گام نوشته شده است؟
گاتا-گرایان اینگونه استدلال می کنند که گاتاها تنها نسکی است که بی‌شک دربردارنده سخنان خود زرتشت است و دیگر بخش ها سخنان مغان زرتشتی است و اهمیت چندانی ندارد و هتا تا اینجا پیش می‌روند که بخش های دیگر اوستا آلوده به خرافات هستند. این نکته را می بایست دریابیم که چنانچه اوستا گام به گام نوشته شدخ است، ناشی از این حقیقت است که این روند گام به گام در دستگاه خردگرایی زرتشت کاملن طبیعی است. چنانچه بنا بود جستاری به گاتاها افزوده نشود چرا خود ِزرتشت مانند پیامبران ابراهیمی، آیندگان را به چالش نکشید که هیچ کس نمی‌تواند نوشته و یا پیامی همانند سرودهای گاتاها بیاورد! مگر بارها گفته نشد که گاتاها کتاب آسمانی نیست. ولی چنین برداشتی از زرتشت، هر چند ناخودآگاه، نگاه یک دین مدار زرتشتی با عینک اسلامی را آشکار می کند.

آشکار است ما نمی توانیم چنین برداشتی از زرتشت داشته باشیم تا حکم تاریخی صادر کند بر این ‌اساس که هر سخنی به غیر از سخن وی بی اعتبار است زیرا چنین حکمی با خردگرایی زرتشت در تضاد خواهد بود. نخستین نقد بر این دیدگاه اینست که با نگاه ادیان ابراهیمی به اندیشه ایرانی نگریسته شده است. اهورامزدا در بینش زرتشت در پی آن است که همه مردمان بتوانند از خرد خود بهره برند و به افرادی آفریننده و نوآور دگرگون شوند و ازاین دیدگاه است که اندیشه ایرانی در این درازای تاریخی پابرجا ماند زیرا از ویژگی‌هایی اندیشه ایرانی تاریخی بودن آن است بدین معنا که خردگرایی نه تنها کثرت‌گرا و بلکه تاریخی است ( فرزند زمان خود بودن) چرا که هر انسان خردمندی می‌تواند با الهام از گذشته به نوآوری دست زند «این راز ماندگاری اندیشه ایرانی است»، که زرتشت نخستین بار در اندیشه ایرانیان کاشت ( زرتشت تلاش می کند خردهای خفته همگان را بیدار کند و بی شک خردهای بیدار شده هر کدام می‌توانند خود مستقل از خرد نخستین در اینجا سخن زرتشت زاییده و بالنده شوند). پس در هر روزگاری، خرد مردمان بر اساس تاریخ‌مند بودن آن می‌تواند ارزش‌های نوینی را بیافریند و چنین نیز در دستگاه اندیشه زرتشتی رُخ داد و اندیشه مغان پس از زرتشت به هسته نخستین که همان گاتاها است افزوده شد.

در دوران هخامنشیان گفتمان بنیادین، احترام به همه خدایان سازنده است تا آنجا که این گفتمان سنگ بنای فلسفه رواداری شاهنشاهی جهانی هخامنشی شد و از آنجا بود که همه خدایان کهن ایرانی با محوریت اهورامزدا در یک دستگاه نوین نمایان شدند و اوستا را نخست در هسته مرکزی اش به پهنه هارمومی خدایان گرداگرد اهورامزدا تبدیل کردند و سپس اندیشه‌ورزی همگانی (دست‌کم در سطح مغان) باعث بوجود آمدن اوستا به عنوان نخستین دانشنامه تاریخ شد.

این گنجینه همان دانش‌های گردآوری شده در زمان هخامنشیان بود که بر روی ١٢ هزار پوست گاو نوشته شد. این نوشته های ارزشمند همان اوستا-دانشنامه‌ای است که دارای یک هسته آیینی – استوره‌ای به همراه لایه‌های دانشی است که موبدان و هیربدان با پرداختن به دانش‌های پزشکی، اخترشناسی، فلسفه،… برای سازندگی و آبادانی این جهان اندیشه‌ورزی کردند که شوربختانه این گنجینه دانشی، چندین بار در پی یورش بیگانگان (اسکندر و تازیان)، پراکنده ونابود شد و اوستای موجود تنها بخش‌هایی از اوستای آیینی-استوره‌ای است که توسط موبدان از بر شده بود.

گذشته از آن، اوستا یکی از نوشته‌های در دسترس فردوسی، برای سرایش شاهنامه بود. پس شایسته است اوستا را نیز در راستای شناخت و واکاوی اندیشه ایرانی با دانش زبان شناسی مورد بررسی قرار دهیم و آنرا همسنگ شاهنامه فردوسی بدانیم و ودر کارهای پژوهشی بر روی شاهنامه همواره اوستا را به عنوان یک منبع استوار مورد بررسی قرار دهیم.

ارزش دیگر اوستای کهن، بازسازی و چگونگی برپایی جشن های ایرانی است که در گاتاها هیچ اشاره ای به آنها نشده است. برای نمونه، برای بازگویی جشن مهرگان، مهمترین جشن ایرانی پس از نوروز است که مهر یشت گویای بیان جایگاه ارزنده این جشن می‌باشد. مهر یکی از خدایان کهن در باور ایرانیان پس از زرتشت نیز در فرآیندی نوین، در چارچوب نوین جایگاه یک ایزد شایسته را بدست آورد.

به اشتباه گفته می‌شود که گاتاها همه خدایان پیش از خود را مردود دانست در حالی که برای نمونه در گاتاها هیچ سخنی از مهر به میان نیامده تا بخواهد آنرا نکوهش کند بنابراین زرتشت بی‌گمان با میترا یا مهر سر دشمنی نداشت زیرا خدایان ایرانی همگی خدایان یاری‌رسان انسان در سازندگی هستند و نمی‌توانسته‌اند توسط زرتشت به کنار نهاده شود.

زرتشت بر آن بود تا اهورامزدا وامشاسپند را در ساختار فلسفی تازه‌ای بیان کند. با برداشتی نادرست گمان می‌کنیم که زرتشت نیز مانند ابراهیم، تبر بر دوش به نابودی خدایان پیش از خود پرداخت. آنچه در گات‌ها آمده، زرتشت، اندیشه ورفتار کرپن‌ها(:روحانیت یا کاهنان آن دوران) را نکوهش می‌کند زیرا کرپن‌ها به واقع مردم را بر این می‌داشتند تا برای خدایان خشمگین ِ پندار خویش، حیوانات را قربانی کنند تاخشم آنها فروکش کند. زرتشت این شیوه را دیوپرستی نامید و نقش انسان را در کنار اهورامزدا پر رنگ کرد. در این بین اگر مغان پس از او به این نتیجه رسیدند ایزدان سازنده نیز، انسان را در ستیز با اهریمن یاری برسانند خود ناشی از نبوغ دیگر پایه گذاران اندیشه ایران زمین است چرا که هر فرهنگی با استوره‌ها و داستان های حماسی خود زنده است و مهمتر از آن استوره‌های فرهنگ‌های کهن در هر دوره‌ای با چهره‌ای نوین دوباره پدیدار می‌شوند و باعث نوزایی می‌شوند بنابراین از این دید، یشت‌ها و بخش‌های دیگر اوستا هتا از گاتاها مهمتر هستند.

دیگر آنکه، اگر زرتشت در سرودهایش هیچ اشاره‌ای به ایزد مهر نمی‌کند به گمانم برای این است که زرتشت می‌‌خواهد سخن تازه‌ای بگوید و نیازی به سخن گفتن از خدایان در رد یا پذیرش آنها نمی‌بیند. (فراموش نکنیم امشاسپندان نیز نخست از خدایان هستند که در تعریف جدید به شکل امشاسپندان در می‌آیند). آشکار است زرتشت خدای عهد و پیمان (مهر) را نمی‌تواند در زمره دیوان قرار نمی‌دهد. بلکه خدایانی که در راستای اشا و راستی نبودند و سبب ِ ویرانی جهان، سوگ واندوه مردم می‌شوند، چنین خدایانی دیو نام گرفته‌اند. ولی در ساختار دینی پس از زرتشت به ویژه در دوران هخامنشی، خدایان پیشرونده مانند مهر در یک دستگاه اندیشه‌ای نوین در کنار خدای خرد، جایگاهی نوین پیدا کردند و بازسازی شدند.

در سرود اوستایی مهر یشت، ایزد مهر در برابر اهورامزدا یا در ستیز با خداوند دانایی وخرد نیست زیرا مهرورزی که برگرفته از ایزد مهر است، در راستای خرد می‌باشد. (در این نوشته بیشتر به ایزد مهر اشاره شد ولی برای هر ایزد پیشرونده دیگر چنین استدلالی جایز است).

از این‌رو، این گفته که همه گنجینه اوستا با بینش زرتشت همخوانی ندارد، نادرست و یک برداشت و برداشت تمامیت‌خواه نسبت به تاریخ کهن ایران است و اگر گمان کنیم تاریخ دست کم چهار هزار ساله ایران هیچ نسک با ارزشی به غیر از گاتاها وجود ندارد با چنین گفتاری تیشه‌ای است که ناخواسته به ریشه تاریخ ایران خواهیم زد و باعث خواهد شد از آیین‌های پر شاخ و برگ گذشته، تنها تنه‌ای به نام گاتاها باقی بماند که این رویکرد همان رویکرد ایران ستیزان برای پاکسازی ایدئولوژیک تاریخ است که شوربختانه در اندیشه برخی نیز رخنه کرده است.
هر تلاشی برای فهم بیشتر جهان که انسان ایرانی انجام داده است بخشی از آن تاریخ اندیشه است که باید پیوسته شناسایی و بازبینی شود.

سیروس پارسی
فروردین ۲۵۷۹

Facebook Comments