یک اسلام، دو برداشت، سروته یک کرباس



جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت راه افسانه زدند

«دو اسلام، سراپا متضاد»این تیتر رساله‌ایی است شامل سخنرانی مسعود رجوی در عید فطر سال ۱۳۷۶. در این کتاب کوشش شده دو برداشت متفاوت از اسلام را بیان شود. در برگ ۲۷ سطر ۱۵ آمده: «این یکی (منظور برداشت از اسلام خمینی است) پیام‌آور ظلمات است و آن یکی (منظور برداشت سازمان مجاهدین از اسلام است)پرچمدار آزادگی و یگانگی و رهایی». در برگ ۲۴ سطر ۲ آمده: «بهترین شاخص برای ما حضرت علی است و تشیع علوی».
محور اصلی این رساله بر دو شخصیت استوار است. ۱- علی مظهر آزادگی و مردانگی و حسین مرد دوم اسلام علوی و مظهر شهامت و شهادت. کوتاه اشاره می‌کنم و به همین توضیح بست میدهم که علی‌ابن ابی‌طالب مظهر آزادگی بدست برده خود گشته شد(آزادگی و برده‌داری- تناقض). در این مقاله کوشش می‌کنم به شخصیت دوم اسلام شیعه حسین و برابر او یزید بپردازم و کوشش به جداسازی و برداشتی حسین‌وارانه (سازمان مجاهدین) و یزیدوارانه(نظام جمهوری اسلامی) از فلسفه و تاریخ اسلام داشته باشم. بگذارید به اصل جریان برگردیم ‌و نگاه کنیم، چه تفاوت اخلاقی-اجتماعی بین رذالت یزیدی و شهامت حسینی وجودداشته است!

– یزید بن معاویه بن ابی‌سفیان
خلیفه اموی که از سال ۶۰-۶۴ هجری بطور موروثی بر سرزمین‌های اشغال‌ و چپاول‌شده اسلامی (از جمله ایران)حکومت کرد. او هیچگونه ریشه و نسبی با ایران و ایرانی نداشته.

– حسین بن علی بن ابی‌طالب
پسر دوم خلیفه چهارم اسلام علی ابن ابی‌طالب و هم‌رکاب یزید، معاویه، عثمان، عمر و علی در تسخیر سرزمین‌های متصرف و غارت‌‌شده(همچنین ایران) توسط ارتش اسلام همچنین پسرعموی یزید. او هیچگونه ریشه و نسبی با ایران و ایرانی نداشته است. تنها ارتباط او با ایران همکاری و همیاری در اشغال و غارت ایران بوده است.

اینگونه که در تاریخ شیعیان آمده، حسین پس از درخواست معاویه دال بر پذیرش ولیعهدی یزید، درخواست او را نپذیرفت و دست به مخالفت زد و با یزید بیعت نکرد. با بیانی دیگر دعوا ودر پایان جنگ بین این دو تنها بر پایه جاه‌طلبی، مقام و قدرت بوده. یکی [یزید] باور داشته پدرش خلیفه بوده و باید خلافت به او برسد زیرا پدرش پذیرش پسرش یزید را برنام یک جانشین به اُمت ابلاغ کرده بوده تا اُمت با او بدعت کنند و دیگری [حسین] بر این باور بوده که اهل بیت را الله برای رهبری اُمتِ محمد برگزیده است و مخالف بدعت است و بدینوسیله از انجام دستور خلیفه وقت سرپیچی می‌کند. خوب تا به اینجا دعوای این مسلمانان بیابانگرد هیچگونه پیوندی با ما ایرانیان نداشته ولی دو برداشت پس از ۱۴۰۰ سال در نزد فرزندان آنها که بر ایران کنونی حکومت می‌کنند موجود است:
1- حسین برنام پسر علی رهبرشیعیان شناخته شده و جانشین پدرش است و بنابر این رهبر مشروع کشورهای اشغالی مانند ایران است.
2- حسین مانند یک آزادیخواه در برابر ظلم یزید سرفرود نیاورد و تا پای مرگ ایستادگی کرد و در دید شیعیان مظهر مقاومت و مظلومیت شد.
در این داستان دو ارزش یا با بیانی دیگر دو بی‌ارزشی اجتماعی-فرهنگی قابل رویت است:
1- تمامیت خواهی و انحصار طلبی هر دو جناح
2- بی‌ارزش بودن ارزش‌های اجتماعی مانند همبستگی خونی(فامیل) و نبود حس خویشکاری در برابر خانواده (فرزندان و همسر) و شخصی
یک روی سکه تمامیت خواهی و انحصار‌طلبی قدرت برای رهبریت اُمت مسلمان و بی‌ارزش بودن پیوند خونی در نزد یزید.
هنگامیکه یزید ازتصمیم حسین با خبر می‌شود برای او پیام می‌فرستد که «در همانجا بمان و حاکم سرزمین‌های خود بمان زیرا خلافت از آن من است! اگر به این سمت بیایی، خونت به گردن خودت است و دستور کشتن او را نیزصادر می‌کند اگر او از تصمیم خود برنگردد.
آن روی سکه تمامیت خواهی و انحصارطلبی حسین برای رهبریت اُمت مسلمان، زیرا که او خود را وارث تمام و کمال آنچه میدانست که از پدربزرگش [محمد] بجا مانده بوده و دیگر بی‌ارزش بودن جان فرزندان و همسرانش در راه دستیابی به خلافتی که توسط اهل بیت باید رهبری شود(ولایت فقیه) زیرا او خانواده خود را سپر بلا کرده و با نیت اینکه شاید مامورین یزید بخاطر زن و فرزندان او دست از خشنونت بردارند. باید خاطر نشان شد که برادر بزرگتر او حسن، به سهمی که از [غنائم اسلام] بدست آورد غناعت ورزید و از حکومت و قدرت کناره‌گیری کرد(او ۶۴ زن داشت).

نتیجه نخست
تمامیت خواهی، انحصارطلبی و بی ارزش بودن جان آدمی، قربانی کردن فرزندان خود در راه اهداف بینش اسلامی یا هتا بی‌حرمتی و بی‌احترام کردن شخصیت حریف یا هتا دشمن (به‌جای انتقاد به راه روش او) بخش مهمی ازفرهنگ ، تاریخ و لومپنیزم اسلام سیاسی است، برای نمونه نامیدن شاهپور رضا پهلوی، با لقب «نیم پهلوی» از طرف سازمان مجاهدین و نمونه‌های دیگری از خصوصیاتی است که ما در ۴۰ سال پیش به دفعات در درون نظام جمهوری اسلامی یا گروه‌هایی که پیرو نگرش (ایدئولوژی) اسلامی هستند یا بودند، مشاهده کردیم. آتش زدن پرچم، از دیوار سفارت بالا رفتن، مصادره کردن اموال ملت ایران. نمونه عقب افتاده‌تر آن داعش، القاعده، کشتار و اجرای احکام متوحشی که درحیطه اقتدار خود داشتند. ما این بی‌ارزشی‌ها را مانند پیوند خونی (بستگان نزدیک) بارها بارها در بین سران حکومت جمهوری اسلامی هم مشاهده کردیم. مانند:
محسن رضایی و پسرش یا ملاحسنی و فرزندش، آیت‌الله گیلانی و فرزندش یا مسعود رجوی و فرزندش نمونه‌های از این بی‌حرمتی و بی‌ارزشی فرهنگی است.

اکنون ببینیم داستان هزار فامیلِ فامیل کش در کجای داستان ما مصداق پیدا می‌کند.
جمهوری اسلامی بعنوان میراث‌دار حکومت محمد، علی یا حسین بیش از ۴۰ سال است که بر سرزمین ما حکومت و مانند اجداد خود کشتار می‌کند. اکنون طبق تصمیم دادگاه انقلاب حکم اعدام سه فرزند ایرانزمین صادر شده و هرهنگام امکان اجرای این حکم کثیف وجود دارد. برای نخستین بار هم‌میهنان نسبت به جان این سه فرزند احساس مسئولیت کرده و میلیونی در یک هشتک #نه_به_اعدام شرکت کرده و مخالفت خود را در برابر این تصمیم ناجوان مردانه بیان کردند. در این میان در بخشی از اپوزیسیون برون مرز دوباره احساسات انحصارطلبی تبلور یافته و این اقدام انسانی ایرانیان در جهان را به زحمت و کار خود اختصاص داده‌اند! براستی این پیروزی تعلق به ملت ایران دارد و هیچ سازمان یا جریان سیاسی حق انحصار آن را ندارد! در ادامه آن سازمان و جریانات سیاسی همگی یک صدا دشمن اصلی را فراموش کرده و به خاطر این انحصارطلبی به جنگ با سازمان مجاهدین رفته‌اند.

نتیجه دو
جبهه راستین به حاشیه کشیده شدهُ هدف اصلی که نجات جان سه جوان بوده به فراموشی سپرده شد! اپوزیسیون باید پس از ۴۰ سال مبارزه برابر جمهوری اسلامی و ۱۳۰۰ سال تاریخ تجاوز، چپاول و ستمگری مذهبی بداند که دشمن ایران و ملت ایران تنها شخصیت‌ها در حاکمیت مانند آیت‌الله خمینی، خامنه‌ایی، موسوی، حسن، حسین یا یزید و عمرنیستند بلکه این ایدئولوژی «یک اسلام، دو برداشت، سر و ته یک کرباس و یک دنیا تناقض» است که چه در نقش حاکم یا چه در نقش محکوم بدنبال تمامیت‌خواهی و انحصار‌طلبی است! هتا مظلوم‌نمایی او هم به شکل انحصار‌طلبی است!
سازمان مجاهدین باید بداند که مبارزه و مخالفت با نظام تمامیت‌خواه جمهوری‌ اسلامی از خرداد ۶۰ یا تابستان ۶۷ آغاز نشده است! بلکه فرزندان ایران مبارزه خود را در برابر جمهوری اسلامی از روز ۲۹ بهمن ۲۵۳۷ آغاز کردند و اگر ادعای بها دادن در این مبارزه باشد، ما فرزندان ایران از آغاز به قدرت رسیدن نام جمهوری اسلامی با خون سربازان میهن مانند تیمسار مهدی رحیمی، منوچهر خسروداد، نادر جهانبانی و بسیاری دیگر بها برای این مبارزه پرداخت کرده‌ایم.

در سخنرانی بانو مریم رجوی شنیده شد که انگار سازمان خط مبارزه خود را دگرگون کرده و دیگر به مبارزه مسلحانه باور ندارد و بدنبال «انتقال آرام قدرت به نمایندگان منتخب مردم ایران می‌باشد»! بسیار خوب این قدم بزرگی در ساختار سازمان مجاهدین خلق است! از طرفی در بیانیه‌های پیشین سازمان هم بر مسئله لائیک بودن نظام آینده تاکید شده است، ولیکن ضمانت این امر در نوشتار یا عملکرد سازمان تاکنون به روشنایی مشاهده نشده است، نمایندگان منتخب مردم چه کسانی هستند یا چه هنگام و از جانب کی برگزیده شده‌اند؟ افزون بر این تناقضی بزرگ در خواسته سازمان برای برقراری یک جمهوری دمکراتیک اسلامی و ایجاد یک نظام لائیک وجود دارد. اگر سازمان مجاهدین بخواهد در این مبارزه در برابر نظام جمهوری اسلامی همدوش با ملت ایران و دیگر جریانات باشد، باید به یک اصل باور پیدا کند که نسل کنونی پذیرای دوباره برقراری یک اسلام سیاسی به هر شکل یا تفسیری نمی‌باشند. افزون بر این عملکرد شفافی سازمان باید ازخود عرضه کند و پاسخگوی چند پیش‌نگرش زیر باشد!

1- نگرش سازمان مجاهدین خلق درباره نسل‌کشی فرهنگی اسلامی در درازای تاریخ خود در ایران چیست؟
2- سرنوشت اسلام سیاسی و ساختار حکمفرمایی نیابتی آن (مانند حوزه‌های علمیه و تشکلات تبلیغاتی اسلامی یا آینده تعداد بیشمار مساجد و امام‌زاده‌ها) در ایران پس از سقوط نظام جمهوری اسلامی چه خواهد شد؟
3- دیدگاه سازمان مجاهدین خلق درصورت یک همه‌پرسی آزاد و گزینش اکثریت آرا برای تشکیل یک نظام مشروطه پادشاهی چه خواهد بود؟

پیشنهاد به تشکلات و جریانات سیاسی و روش برخورد آنها در آینده دربرابر رفتار و عملکرد سیاسی و یکه‌تازسازمان مجاهدین خلق باید منتقدانه، منطقی و واقعبینانه باشد. فراموش نکنیم که تنها بی‌باور بودن به مذهب اسلام دلیل بر بی‌باوری نیست، مخالفت هم دلیل بر کنار زدن این فرهنگ نیست. بالاخره این فرهنگ با زور شمشیر ۱۳۰۰ و ۴۰ سال در ما و اجتماع ما ریشه تنیده و ما باید بدانیم که:
1- انحصارطلبی، بی‌حرمتی و برخوردهای شخصیت‌ستیزانه و مطلق برخاسته ازفرهنگ اسلامیست.
2- هرگونه خصومت و برخوردهای ستیزه‌جویانه در درون اپوزیسیون به سود نظام جمهوری اسلامی تمام می‌شود!

بنابر این بار دیگر متمرکز بر کار خود پیش از هر حرکتی، نگاهی به درون بی‌اندازیم تا بازتابی درست به بیرون داشته باشیم!


امیر بیگلر
هامبورگ تیرماه ۲۵۷۹

Facebook Comments